با غیر یار ترسم اگر یار من شود
پیمانه نوش گردد و پیمان شکن شود
گر رفته رفته می شود آن نازنین چنین
بی شک بلا و فتنه ی هر مرد و زن شود
یارب روا مدار که از جور محتسب
دارالسرور میکده بیت الحزن شود
با مدعی ترا به سخن هر که دید گفت
حیف از پری که هم نفس اهرمن شود
قدر رفیق عزیز نداند هزار حیف
آن گل که عنقریب قرین زغن شود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از خیانت و بیوفایی یک دوست یا آشنا شکایت میکند. او میگوید که هیچکس به این اندازه به او جفا نکرده و اشاره میکند که این دلسردی و بیوفایی معمولاً بین بیگانگان رخ میدهد، نه بین دوستان نزدیک. شاعر از مردم و حتی از خدا شرم ندارد و خونش به ناحق ریخته شده است. او درد و رنج خود را بیان میکند و میگوید که هیچ کس به او کمکی نکرده و حتی دوستانش نیز از وی جدا شدهاند. در پایان، او به جدایی خود و یارش اشاره میکند که به شدت او را آزار میدهد.
هوش مصنوعی: میترسم اگر به غیر از محبوبم پناه ببرم، او ممکن است مثل کسی که پیمانه را پر میکند، به من بیاعتنایی کند و عهد و پیمانش را بشکند.
هوش مصنوعی: اگر آن محبوب آرام آرام تغییر کند، بدون شک برای هر مرد و زن مشکلات و دردسرهایی به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: ای خدای بزرگ، نگذار که از ظلم و ستم نگهبانان شراب، این خانهی شادی و خوشبختی به مکانی غم و اندوه تبدیل شود.
هوش مصنوعی: هر کسی که به مدعی نگاه میکرد، با او سخن میگفت و حسرت میخورد که چگونه موجود زیبا و مقدسی همچون پری، به نفس اهرمن تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: دوستی باارزش را هیچکس نمیداند و چقدر افسوس است که آن گل زیبا خیلی زود همنشین و همتراش زاغ میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر دل که گرم از آتش پنهان من شود
گر کافر فرنگ بود بت شکن شود
از دل که بگسلم گره ی غم ز تیر آه
تبخاله یی زند سر و مهر دهن شود
مجنون کجا و همدمی بلبلان باغ
[...]
خط چون سپاه حسنِ تو را صف شکن شود
ریشِ تو مرهمِ دلِ پرداغِ من شود
ابرو به گوشه ای رود از ملک دلبری
چشمی که بود میکده، بیت الحزن شود
عادت به صبر ، عاشق رنجیده را مده
[...]
وقت است از شکوفه چمن سیمتن شود
هر خار خشک یوسف گل پیرهن شود
دست نگار بسته شود هر کف زمین
هر گوشه دلپذیر چو کنج دهن شود
از مظهر جلال شود جلوه گر جمال
[...]
روزی که یار مست برون از چمن شود
بلبل غریب گردد و گل بی وطن شود
گر در چمن حدیث لبش در میان نهم
گل گوید آنقدر که سراپا دهن شود
بر دست خویش کوهکن آخر هلاک شد
[...]
از باد زلف تو چو شکن درشکن شود
یارب مباد اینکه دلم بیوطن شود
باید ز عشق قوت بازو نه هر کسی
کافتاد تیشهای بکفش کوهکن شود
عشقم رهاند از غم دنیا که دیده است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.