مرا در جسم تا جان آفریدند
به جانم مهر جانان آفریدند
مرا روزی گریبان چاک کردند
که آن چاک گریبان آفریدند
جهان آن روز برگردید از من
که آن برگشته مژگان آفریدند
پریشان خاطرم کردند روزی
که آن زلف پریشان آفریدند
ترا درمان من دادند آن روز
که بهر درد درمان آفریدند
نخستین ماه رخسار تو دیدند
وزان پس ماه تابان آفریدند
مزن بر من برندی طعنه زاهد
ترا این و مرا آن آفریدند
ترا پاکیزه دامان خلق کردند
مرا آلوده دامان آفریدند
من و او را رفیق از بدو ایجاد
گدا کردند و سلطان آفریدند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعر درباره وفاداری و عشق است. شاعر میگوید هر کسی که در راه محبت و وفا قدم بگذارد، باید سختیها و موانع را قبول کند. عشق واقعی به انسان این توانایی را میدهد که به راحتی از خود بگذرد و در کنار محبوبش باشد. شاعر به ملاقات با محبوبش و تحمل مشکلات اشاره میکند و تأکید میکند که در مسیر عشق هیچ کوتاهی نباید صورت گیرد. او بر این نکته تأکید دارد که در میان مردم معمولی گاهی جا برای نشستن نیست و تنها کسانی که با عشق و وفا زندگی میکنند، ارزش نشستن در کنار یکدیگر را دارند.
هوش مصنوعی: مرا در بدن تا زندگی بخشیدند، به روح من محبت محبوب را نیز دادهاند.
هوش مصنوعی: روزی به من آسیب زدند و گریبانم را پاره کردند، اما همین آسیب باعث شد تا زیبایی و جذابیتی بیافرینم.
هوش مصنوعی: در آن روز، تمام دنیا به خاطر من تغییر کرد، زیرا آن چشمان زیبا و seductive را به وجود آوردند.
هوش مصنوعی: روزی که آن موی پریشان را آفریدند، خاطر من را به هم ریختند.
هوش مصنوعی: در آن روز که برای درمان دردها، درمانی خلق کردند، تو به عنوان داروی من معرفی شدی.
هوش مصنوعی: ابتدا چهره زیبای تو را مشاهده کردند و پس از آن، ماه روشن و زیبایی را آفریدند.
هوش مصنوعی: به من نپران طعنه و کنایه، زیرا که خداوند مرا به گونهای آفریده که نمیتوانم به میل تو زندگی کنم.
هوش مصنوعی: تو را با ویژگی های نیکو و پاکی آفریدند، اما من را در دنیایی پر از ناپاکی و آلودگی به وجود آورده اند.
هوش مصنوعی: من و او از نخستین لحظههای وجود به عنوان دوستانی برای هم ساخته شدیم و در حقیقت، یک قدرت بزرگ به وجود آمد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نگارا، جسمت از جان آفریدند
ز کفر زلفت ایمان آفریدند
جمال یوسف مصری شنیدی؟
تو را خوبی دو چندان آفریدند
ز باغ عارضت یک گل بچیدند
[...]
در آن روزی که خوبان آفریدند
تو را بر جمله سلطان آفریدند
تو را دادند توقیع سعادت
پس آنگه روح انسان آفریدند
ملاحت در تو یکسر جمع کردند
[...]
ز قدت سرو بستان آفریدند
ز رویت ماه تابان آفریدند
ز حسن روی تو تابی عیان شد
از آن خورشید رخشان آفریدند
ترا سلطانی کَونین دادن
[...]
در آن روزی که خوبان آفریدند
ترا بر جمله سلطان آفریدند
چو دیبای زر افشان آفریدند
درش گوی گریبان آفریدند
بسان غنچه دروی دگمه بنمود
[...]
ز رویت ماه تابان آفریدند
دلمرا چرخ گردان آفریدند
چو لعلت از تبسم نکته ای گفت
از آن لب جوهرجان آفریدند
ز خاک کوی او گردی چو برخاست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.