بهر تو مرا پیشکشی جز دل و جان نیست
در پیش تو ای جان جهان دل چه و جان چیست
این سرو روان می رود و در عقبش جان
جان می رود از رفتنش این سرو روان کیست
او وعده به روز دگرم می دهد و من
در فکر که تا روز دگر چون بتوان زیست
زاهد ز میم توبه مفرما که به جز می
از هر چه بود توبه مرا هست وزان نیست
سی روز لب از می نتوان بست چه بودی
شوال چهل بودی و روز رمضان بیست؟
گفتم قد رعنای تو را سرو چو دیدم
در راستی اینست الف در کجی آن نیست
ایدوست به بالین رفیق ایست زمانی
کش جان به طفیل تو کند یک دور زمان ایست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف درد و عشق میپردازد و نشان میدهد که درد، حتی اگر از نوعی دیگر باشد، هنوز هم وجود دارد. شاعر به وضعیتی اشاره میکند که در آن عشق و آرامش وجود ندارد و هر لحظه با اندوه و درد سر و کار دارد. او تأکید میکند که نباید به دنیا وابسته بود، زیرا این دنیا همواره به نامردی دچار است. در نهایت، شاعر به رفاقت از طریق شعر اشاره میکند و بیان میکند که هر شعر یا فردی در زندگی، خاص و ارزشمند است.
هوش مصنوعی: تنها چیزی که میتوانم برای تو هدیه بیاورم، قلب و جانم است. ای محبوب جهان، دل و جان چه ارزشی دارند در برابر تو؟
هوش مصنوعی: این درخت سرسبز و زیبا در حال حرکت است و از پشت سرش زندگی به دنبال آن میرود. این درخت سرزنده که در حال حرکت است، چه کسی میتواند باشد؟
هوش مصنوعی: او به من وعده میدهد که روز دیگری به من توجه خواهد کرد، اما من در فکر این هستم که چگونه تا آن روز زنده بمانم.
هوش مصنوعی: زاهد، از تسلیم کردن من به توبه برحذر باش، زیرا که غیر از شراب هیچ چیز دیگری نیست که بتواند من را از خطاهایم برگرداند و توبهام در برابر شراب هیچ وقعیتی ندارد.
هوش مصنوعی: اگر سی روز نتوانی از نوشیدن شراب خودداری کنی، چه فرقی دارد اگر یک ماه رمضان را روزه بگیری و در روزهای عید شوال به نوشیدن شراب بپردازی؟
هوش مصنوعی: وقتی قد و قامت زیبای تو را دیدم، به این نتیجه رسیدم که درستی و زیبایی تو مانند سرو است و هیچ نقصی در آن وجود ندارد.
هوش مصنوعی: ای دوست، کنار رفیق در حال مرگ بمان و منتظر بمان، زیرا ممکن است جان او به خاطر تو یک بار دیگر به زندگی بازگردد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تابنده تر از زهره و از مشتری آن چیست
چیزی که در این عالم بی او نتوان زیست
کان طرب و خرمی و خوبی و خوشیست
شاید که ازو بربخوری بلبله بیست
چشم ز خیال تو پر از نور تجلیست
چشمی که چنین است به دیدار تو اولیست
صورنگر از آن صورت و معنی چو خبر داشت
انگیختن صورت چینش به چه معنیست
بر طرف چمن سور به صد شرم بر آید
[...]
در جمله ذرات جهان لمعه حسنیست
من با تو بگویم، که ترا پرتو حس نیست
رو دیده بدست آر، که تا باز ببینی
در جمله ذرات جهان نور تجلیست
از فرط حجابست، که آن مشرک نادان
[...]
افسوس که صورت تُتق چهرهٔ معنی ست
ورنه همه آفاق پر از نور تجلّی ست
هر لحظه در این کوی به دیگر صفتی یار
در جلوهٔ حسن است ولی چشم تو اعمی ست
گر نیست به هر مو کششی از طرف دوست
[...]
مه شمع شب افروز و رخت نور تجلی ست
او را به جمال تو کجا زهره دعوی ست
رضوان به هوای قد رعنای تو ای سرو
جاوید وطن ساخته در سایه طوبی ست
منما به کس آن روی و در آیینه نظر کن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.