گنجور

 
رفیق اصفهانی

بهر تو مرا پیشکشی جز دل و جان نیست

در پیش تو ای جان جهان دل چه و جان چیست

این سرو روان می رود و در عقبش جان

جان می رود از رفتنش این سرو روان کیست

او وعده به روز دگرم می دهد و من

در فکر که تا روز دگر چون بتوان زیست

زاهد ز میم توبه مفرما که به جز می

از هر چه بود توبه مرا هست وزان نیست

سی روز لب از می نتوان بست چه بودی

شوال چهل بودی و روز رمضان بیست؟

گفتم قد رعنای تو را سرو چو دیدم

در راستی اینست الف در کجی آن نیست

ایدوست به بالین رفیق ایست زمانی

کش جان به طفیل تو کند یک دور زمان ایست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

تابنده تر از زهره و از مشتری آن چیست

چیزی که در این عالم بی او نتوان زیست

کان طرب و خرمی و خوبی و خوشیست

شاید که ازو بربخوری بلبله بیست

کمال خجندی

چشم ز خیال تو پر از نور تجلیست

چشمی که چنین است به دیدار تو اولیست

صورنگر از آن صورت و معنی چو خبر داشت

انگیختن صورت چینش به چه معنیست

بر طرف چمن سور به صد شرم بر آید

[...]

قاسم انوار

در جمله ذرات جهان لمعه حسنیست

من با تو بگویم، که ترا پرتو حس نیست

رو دیده بدست آر، که تا باز ببینی

در جمله ذرات جهان نور تجلیست

از فرط حجابست، که آن مشرک نادان

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از قاسم انوار
خیالی بخارایی

افسوس که صورت تُتق چهرهٔ معنی ست

ورنه همه آفاق پر از نور تجلّی ست

هر لحظه در این کوی به دیگر صفتی یار

در جلوهٔ حسن است ولی چشم تو اعمی ست

گر نیست به هر مو کششی از طرف دوست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از خیالی بخارایی
جامی

مه شمع شب افروز و رخت نور تجلی ست

او را به جمال تو کجا زهره دعوی ست

رضوان به هوای قد رعنای تو ای سرو

جاوید وطن ساخته در سایه طوبی ست

منما به کس آن روی و در آیینه نظر کن

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه