بیمار درد را که دوا درد دیگر است
هر ساعتش ز درد رخ زرد دیگر است
در کشوری که عشق بود خورد و خواب نیست
ور نیز هست، خواب دگر خورد دیگر است
آنم که هر دمم به غم آباد جان و دل
از کاروان درد، رهاورد دیگر است
گر نیستش به غیر سر آشتی دگر
هر لحظه با منش ز چه ناورد دیگر است
مردانه بگذر از سر دنیا که این عجوز
هر روز در حباله ی نامرد دیگر است
دیدم تمام دفتر شعر ترا رفیق
هر فرد این کتاب به از فرد دیگر است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به آرزوهای خود اشاره میکند و به زیبایی باغ و بوستان و دوستیها اشاره میکند. او به عشق و دوستی با یک زن جوان اشاره دارد و به جوانی و خوشبختیاش حسرت میزند. همچنین، شاعر آرزوی رهایی از حرف و حدیثهای دیگران و لذت بردن از زندگی را دارد. او به میخانه و خوشیهای آن اشاره میکند و آرزوی بهشت و کوثر را در دل دارد. همچنین، احساس تنهایی و نگرانی از وضعیت یارانش را بیان میکند و longing برای سفر به آذربایجان و لذت از طبیعت را دارد. در کل، این شعر در جستجو و آرزو برای لحظات خوش و رهایی از قید و بندهای زندگی است.
هوش مصنوعی: بیماری که برای دردش درمانی پیدا نمیشود، هر لحظه بیشتر از درد و رنج، چهرهاش زرد و بیحال میشود.
هوش مصنوعی: در کشوری که عشق وجود دارد، دیگر خبری از خوردن و خوابیدن نیست. اگر هم خواب و خوراکی باشد، نوعشان متفاوت از همیشه است.
هوش مصنوعی: من همیشه در حال غم و اندوه هستم و هر لحظه که میگذرد، مصیبتها و دردهای جدیدی را تجربه میکنم.
هوش مصنوعی: اگر او جز سر آشتی چیزی ندارد، پس چرا در هر لحظه با من درگیر است؟
هوش مصنوعی: با شجاعت از زندگی دنیا عبور کن، زیرا این دنیا همچون زنی سالخورده است که هر روز به مردی دیگر وابسته است.
هوش مصنوعی: متوجه شدم که همه شعرهای تو را میبینم و میفهمم که هر کسی از این کتاب به نوعی بر دیگری برتری دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.