ز خلق تا اثر و از جهان نشانی هست
ز حسن و عشق حدیثی و داستانی هست
ز داغ درد توام تا به جسم جانی هست
دل پر آتش و چشمان خون فشانی هست
به جز نیاز نباشد نماز پیران را
به کشوری که چو تو نازنین جوانی هست
جدا ز شاخ گل خود دلم برد حسرت
به طایری که به شاخیش آشیانی هست
کسی که دل به دلارام و جان به جانان داد
کجاش فکر دلی، کی خیال جانی هست
به روی و کوی تو شادم چنان که پندارم
به غیر از این نه گلی و نه گلستانی هست
بود حیات ابد روز وصل یار رفیق
جز این نباشد اگر عمر جاودانی هست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وصف زیبایی دلبر میپردازد و میگوید که هیچ چیزی به پای زیبایی و جاذبه دلبر نمیرسد. دلبر باعث شادی و خرمی دل میشود و عشق به او در دل شاعر همیشه حضور دارد. شاعر اشاره میکند که حتی در بهشت نیز، اگر دلبر نباشد، لطف و جذابیت را نمیتوان احساس کرد. زیباییهای دیگران به اندازه زیبایی دلبر نمیباشد و شاعر از دیگران میخواهد که به خاطر لذت و شادی، به دلبر خود بپردازند. در کل، شعر به عشق و محبت نسبت به دلبر و تأثیر عمیق او بر احساسات و زندگی شاعر میپردازد.
هوش مصنوعی: از انسانها تا نشانههای مختلف در جهان، همه اثری دارند. داستانها و قصههایی از زیبایی و عشق وجود دارد که درباره آنها صحبت میشود.
هوش مصنوعی: از شدت غم و درد تو، تا زمانی که زندگی در تن من وجود دارد، دل من پر از آتش و چشمانم پر از اشک است.
هوش مصنوعی: تنها نیاز، دلیل برگزاری نماز برای پیران است، در حالی که در کشوری مانند تو که جوانی دلربا و نازنین وجود دارد، چنین نیازی نیست.
هوش مصنوعی: دل من از این که نتوانم به گل خودم نزدیک شوم، پر از حسرت است و به پرندهای که در شاخهی آن آشیانه دارد، حسادت میکند.
هوش مصنوعی: کسی که عشق و زندگیاش را به معشوقش تقدیم کرده، دیگر نباید نگران دل و جان خود باشد.
هوش مصنوعی: در چهره و دیار تو آنقدر خوشحالم که گویی هیچ چیز دیگر در دنیا نه گلی وجود دارد و نه باغی که به زیبایی آنچه تو داری باشد.
هوش مصنوعی: زندگی واقعی و جاودان در روز دیدار معشوق است و اگر عمری ابدی وجود داشته باشد، جز این نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بدست تو ملکا ملک خسروانی هست
بدین جهانت فرمان و کامرانی هست
تو یادگار فریدون و آن جمشیدی
ز هر دو بر دل و دیدار تو نشانی هست
همه سعادت و تایید از آسمان خواهند
[...]
ز عشق اگر چه به هر گوشه داستانی هست
سری چنین نه همانا بر آستانی هست
بیا، که با گل رویت فراغتی دارم
ز هر گلی که به باغی و بوستانی هست
اگر بخوان تو از لاغری نه در خوردیم
[...]
اگر ز هستی ما نام بینشانی هست
در آشیان هما مشت استخوانی هست
جمال اختر بختم نمی شود زایل
چو شمع دایم در طالعم زیانی هست
تو بیزبانی ما را حریف حرف نئی
[...]
ز بوی او به دل غنچه ارمغانی هست
ز داغ من جگر لاله را نشانی هست
به باغ رفتم و داغم چنان که پنداری
مرا به غنچه ز دلبستگی گمانی هست
گریزم از نفس خلق وقت دلتنگی
[...]
چو بگذری به تل عاشقان دکانی هست
در آن دکان چو نکو بنگری جوانی هست
یکی جوان که زآوازه نکوئی او
نهی چو گوش بهر کوچه داستانی هست
گمان مکن که چو آن عارض و چو آن قامت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.