تا دست می دهد می و معشوق می پرست
از کف منه پیاله و فرصت مده ز دست
کردی چو صید خو دل ما را مده ز دست
مشکل فتد به دام چو صیدی ز دام جست
دامن کشان مرو ز بر من خدای را
بنشین دمی ز پا که دلم می رود ز دست
هم شست دست از دل و هم کند دل ز جان
هر کس چو من به دست کسی گشت پای بست
از دستبرد حادثه در زیر خاک به
در پای یار سر که نباشد چو خاک پست
از پیش دیده یارم اگر رفت باک نیست
جایی نمی رود ز دلم هر کجا که هست
پهلوی غیر چند نشینی به رغم من
پیش رفیق هم نفسی می توان نشست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلدادگی است. شاعر به معشوق خود اشاره میکند و احساساتی را بیان میکند که به خاطر عشق دچار سردرگمی و درد است. او از معشوق میخواهد که به او فرصتی بدهد و دور نشود، زیرا دلش برای او تنگ میشود. شاعر همچنین اشاره میکند که جدایی از معشوق برایش سخت است و هر جا که معشوق باشد، قلبش آنجا است. در نهایت، او میگوید حتی در کنار دیگران، احساس تنهایی دارد و دلش فقط به معشوق خوش است.
هوش مصنوعی: تا وقتی که فرصتی برای نوشیدن می و پرستش معشوق داری، پیاله را از دست نگذار و وقت را از دست نده.
هوش مصنوعی: وقتی دل ما را به دام انداختی، آن را از دست نده. اگر به مشکل بر بخوریم، مانند صیدی خواهیم بود که از دام میگریزد.
هوش مصنوعی: از کنار من نرو، ای خدا! لحظهای بنشین و استراحت کن، زیرا قلبم به شدت در حال تپش است و میترسم از دست برود.
هوش مصنوعی: دل و جان آدمی به دست کسی میافتد و راه آزادیش از بین میرود. همچنان که من، با احساسات و افکارم، تحت تأثیر دیگران قرار گرفتهام و دیگر نمیتوانم به راحتی زندگی کنم.
هوش مصنوعی: اگر در زیر خاک به دست حوادث بیفتی، در حالی که پای یار باشد، سر تو که همچون خاک پست است، دیگر چه ارزشی دارد؟
هوش مصنوعی: اگر محبوبم از نزد من برود، نگران نیستم؛ او هر جا که باشد، در دل من جا دارد و از آن دور نخواهد شد.
هوش مصنوعی: به خاطر حفظ موقعیتم، نمیتوانم به همراه دیگران در جمعهای دوستانه بنشینم، اما با این حال میتوانم در کنار رفیق خودم که همفکرم هست، به راحتی وقت بگذرانم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای از ستیهش تو همه مردمان به مست
دعویت صعب منکر و معنیت سخت سست
ایام وَرد و موسم عید پیمبرست
گیتی ز بوی هر دو سراسر معطرست
گلزارها به آمدن آن مزین است
محرابها به آمدن این منوّر ست
آن مونس و حریف می و نَقل مجلس است
[...]
ای آن که هر چه بایدت از بخت نیک هست
هرگز مباد در جاه تو شکست
تا از قضا پدید شد آثار هست و نیست
پیدا نشد ذات تو از نیست هیچ هست
معلوم شد مگر که تو از نسل آدمی
[...]
کور و کر و دراز و سطبر است و سرنگون
سرگرد و بن قوی و سیه پوش و احمر است
طناز و پر هراس و چو پستانست در لباس
کناس و دیر آس و میانش رگ آور است
نامش قضیب و خوره و کالم بدان و ایر
[...]
هربنده ای که ایزد بی یار یار اوست
بی شک و شبهه در دو جهان کار کار اوست
آن بی نیاز بنده نواز لطیفه ساز
کز هر سوئی که در نگری کار و بار اوست
ازچرخ بی قرار و زمین قرار گیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.