به لب رسیده مرا جان ز محنت دوری
فغان ز محنت دوریّ و درد مهجوری
زهی ز طره تو تیره عنبر سارا
زهی ز چهره تو منفعل گل سوری
ز پرده مست برآ تا کنند زاهد و شیخ
بدل به جامه مستی لباس مخموری
طبیب من تو که چون یوسف از تو بس زن و مرد
نجات یافته از رنج پیری و کوری
چه حالتست که از تو نصیب و قسمت من
همیشه خستگی است و مدام رنجوری
رفیق را لب میگون و نرگس مستت
بود می عنبیّ و شراب انگوری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تمجید از می و میخانه و همچنین زیبایی های صفاهان میپردازد. شاعر از لذتهای زندگی و ارتباط با معشوق میگوید و معتقد است که خوشی و عشق واقعی تنها از لذتهای مادی و ظاهری فراتر میرود. او همچنین به تلخی زندگی و نیاز انسانها به طعم شیرین عشق اشاره میکند. شاعر در نهایت تأکید میکند که بعد از جدایی از یار، تنها غزلهای دردناک و یادآور جدایی را خواهد سرود.
هوش مصنوعی: حالم به قدری بد شده که از رنج دوری تو جانم به لب رسیده است. فریاد میزنم از درد جدایی و عذاب دوری.
هوش مصنوعی: عجب از اینکه از موهایت بوی خوش مشکی برمیخیزد و عجب از اینکه چهرهات چنان زیباست که گویی گل سرخ تحت تأثیر آن قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: از پرده مستی بیرون بیا و به زاهد و شیخ نشان بده که چگونه میتوانند به حالت مستی و نشئهوار لباس بپوشند.
هوش مصنوعی: تو پزشک من هستی و مانند یوسف، بسیاری از مردان و زنان را از رنجهای ناشی از پیری و کوری نجات دادهای.
هوش مصنوعی: چرا همیشه من نصیبم خستگی و رنجوری است؟ چه حالتی است که اینقدر از تو دورم و در رنج به سر میبرم؟
هوش مصنوعی: دوستانهام لبانی مانند گل میگون و چشمان زیبای نرگس دارد، همچون شراب انگور که مستی و خوشی را به همراه میآورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سماک قدرا، افلاک قدر تا، توئی آنک
به تیغ قادر بیچون قضای مقدوری
دماغ چرخ که پر بادکبر سلطنت است
به پیش امر تو تن در دهد به مأموری
سواد طره توقیع تو بر آتش رشک
[...]
بیا بیا که پشیمان شوی از این دوری
بیا به دعوت شیرین ما چه میشوری
حیات موج زنان گشته اندر این مجلس
خدای ناصر و هر سو شراب منصوری
به دست طره خوبان به جای دسته گل
[...]
تو در کمند نیفتادهای و معذوری
از آن به قوت بازوی خویش مغروری
گر آن که خرمن من سوخت با تو پردازد
میسرت نشود عاشقی و مستوری
بهشت روی من آن لعبت پری رخسار
[...]
خوش است دردِ جداییّ و داغِ مهجوری
اگر وصال میسّر شود پس از دوری
سوادِ ملکِ وجودم خراب کرد فراق
خرابکرده عشق و امیدِ معموری
بدان امید که روزی به گوشِ دوست رسد
[...]
بدین صفت که تویی در زمانه، معذوری
اگر به صورت زیبای خویش مغروری
دلم چو آینه صورت پرست شد، چه کنم؟
به هر طرف که نظر می کنم تو منظوری
به بلبلان برسانید تا نفس نزنید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.