آمد ز خانه بیرون در دست جام باده
طرف کله شکسته بند قبا گشاده
مستانه آن خرامان وز هر طرف براهش
مستی ز دست رفته رندی ز پا فتاده
جان دادمش چو دیدم او را نباشد آری
عاشق کسی که دیده جانان و جان نداده
چون حسن آن پریوش چون عشق من بلاکش
هر لحظه گردد افزون هر دم شود زیاده
زان غمزه آن چه دیدم مرغ دلم ندیده
گنجشک بال بسته از باز پر گشاده
سودای سرو و گل را بردند از سر من
رعناقدان نوخط زیبارخان ساده
کرده رفیق فارغ دل از پری وجودم
آن لعبت پری رو آن ماه حور زاده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این اشعار شاعر به بیان احساسات متضاد و پیچیده خود میپردازد. او از جدایی و ناآشناییهای پرشمار صحبت میکند و به وفاداری و بیوفایی اشاره دارد. شاعر از رویای وصال و عشق گدایی میکند اما به جای محبت، فقط دشنام میبیند. او به زیباییهای دلربا اشاره میکند و میگوید که نباید زیاد خود را به آنها عرضه کند، زیرا در برابر مردمان خوشایند نیست. همچنین به خاصیت جانافزای محبت و وفا اشاره دارد و در نهایت نارضایتی خود را از افرادی که وفاداری را به خودستایی تبدیل کردهاند بیان میکند. به طور کلی، شعر نشاندهندهٔ تنگناهای احساسی و دلشکستگی شاعر است.
هوش مصنوعی: شخصی از خانه خارج شده و در دستش یک جام شراب دارد، همچنین لباسش به خاطر حالتی که دارد (کله شکسته) به طور نامرتب و باز است.
هوش مصنوعی: آن فرد سرمست که با ناز و نرمی راه میرود، از هر سو نشانههایی از مستی و شیدایی به آن اضافه شده و حالتی از رندی و بازیگوشی به او داده است، به طوری که قدرت ایستادگی و کنترل خود را از دست داده و به زمین افتاده است.
هوش مصنوعی: وقتی او را دیدم، احساس کردم که جانم را برایش فدا کردهام. به راستی عاشق کسی میشود که محبوبش را دیده و جانش را نثارش نکرده است.
هوش مصنوعی: چهرهی دلربای او مانند عشق من همیشه در حال افزایش است و هر لحظه بیشتر نمایان میشود.
هوش مصنوعی: از آن نگاه دلربا که من دیدم، دل من هیچگاه چیزی به این زیبایی را تجربه نکرده است. مانند گنجشکی که از ترس یک پرنده شکاری بالهایش را بسته، اما اکنون پرواز را شروع کرده است.
هوش مصنوعی: افکار و خیالهای خوشمزه و زیبا از ذهنم کنار رفتند، چرا که شاعران و هنرمندان تازهکار با آثار خود، قلبم را تحت تأثیر قرار دادهاند.
هوش مصنوعی: دوست من با دل آرامی که از وجود پریشانم آزاد شده، آن معشوق زیبا و آن ماهی که همچون حوریان بهشتی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای آفتاب یغما ای خَلُّخی نژاده
هم ترک ماه رویی هم حور ماه زاده
هستی به مهر و خدمت استاده و نشسته
هم در دلم نشسته هم پیشم ایستاده
گه راز منگشایی زان زلفکان بسته
[...]
سر پا برهنگانیم اندر جهان فتاده
جان را طلاق گفته دل را به باد داده
مردان راهبین را در گبرکی کشیده
رندان رهنشین را میخانه در گشاده
با گوشهای نشسته دست از جهان بشسته
[...]
در خانه دل ای جان آن کیست ایستاده؟
بر تخت شه کی باشد جز شاه و شاهزاده؟
کرده به دست اشارت کز من بگو چه خواهی؟
مخمور می چه خواهد جز نقل و جام و باده؟
نقلی ز دل معلق جامی ز نور مطلق
[...]
عید آمد ای نگارین بردار جام باده
وز بند غم برون شو تا دل شود گشاده
عهد صبوح نو کن جام می کهن ده
کم کن به عیش شیرین، تلخی جام باده
گوئی شبی ببینم من شادمان نشسته
[...]
ماییم و مجلس می خوبی سه چار ساده
من در میانه پیری دین را به باد داده
مجلس میان بستان گل با صبا به بازی
نرگس به ناز خفته، سرو سهی ستاده
خوبان به باده خوردن، من جرعه نوش مجلس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.