گنجور

 
رفیق اصفهانی

آمد ز خانه بیرون در دست جام باده

طرف کله شکسته بند قبا گشاده

مستانه آن خرامان وز هر طرف براهش

مستی ز دست رفته رندی ز پا فتاده

جان دادمش چو دیدم او را نباشد آری

عاشق کسی که دیده جانان و جان نداده

چون حسن آن پریوش چون عشق من بلاکش

هر لحظه گردد افزون هر دم شود زیاده

زان غمزه آن چه دیدم مرغ دلم ندیده

گنجشک بال بسته از باز پر گشاده

سودای سرو و گل را بردند از سر من

رعناقدان نوخط زیبارخان ساده

کرده رفیق فارغ دل از پری وجودم

آن لعبت پری رو آن ماه حور زاده

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیر معزی

ای آفتاب یغما ای خَلُّخی نژاده

هم ترک ماه رویی هم حور ماه زاده

هستی به مهر و خدمت استاده و نشسته

هم در دلم نشسته هم پیشم ایستاده

گه راز من‌گشایی زان زلفکان بسته

[...]

عطار

سر پا برهنگانیم اندر جهان فتاده

جان را طلاق گفته دل را به باد داده

مردان راه‌بین را در گبرکی کشیده

رندان ره‌نشین را میخانه در گشاده

با گوشه‌ای نشسته دست از جهان بشسته

[...]

مولانا

در خانه دل ای جان آن کیست ایستاده؟

بر تخت شه کی باشد جز شاه و شاه‌زاده؟

کرده به دست اشارت کز من بگو چه خواهی؟

مخمور می چه خواهد جز نقل و جام و باده؟

نقلی ز دل معلق جامی ز نور مطلق

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مجد همگر

عید آمد ای نگارین بردار جام باده

وز بند غم برون شو تا دل شود گشاده

عهد صبوح نو کن جام می کهن ده

کم کن به عیش شیرین، تلخی جام باده

گوئی شبی ببینم من شادمان نشسته

[...]

امیرخسرو دهلوی

ماییم و مجلس می خوبی سه چار ساده

من در میانه پیری دین را به باد داده

مجلس میان بستان گل با صبا به بازی

نرگس به ناز خفته، سرو سهی ستاده

خوبان به باده خوردن، من جرعه نوش مجلس

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه