آن می که هست آّب خضر شرمسار از آن
ساقی بیا و یک دوسه ساغر بیار از آن
این نیم جان که هست مرا سود با منست
گیری بهای نیم نگه گر هزار از آن
گفتی کنم بزخم دگر کار تو تمام
زحمت مکش دگر که گذشته است کار از آن
بر مهر و ماه گر گذری با چنین جمال
گیری شکیب ازین و ربایی قرار از آن
سوی نگارخانه ی چین رو که بسترند
تمثالهای مانی صورت نگار از آن
آنی که حال صد چو منی گر دهی بباد
بر دامن دلت ننشیند غبار از آن
جنس گرانبهاست محبت ولی رفیق
از ما نمی خرند به مفت این دیار از آن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از سیاهی و تلخی زندگیاش به دلیل شخصی خاص صحبت میکند. او احساس میکند که این فرد باعث رنج و درد بسیاری نه تنها برای او، بلکه برای دیگران نیز شده است. شاعر به زجر ناشی از این رابطه اشاره میکند و میپرسد که این بیداد تا کی ادامه خواهد داشت. او از ناتوانی در پیدا کردن دادخواهی و عدالت نیز شکایت میکند و به قدرت تخریبی نگاه این شخص اشاره میکند که دلها را به راحتی میشکند. این شعر نشاندهندهی عاطفهی شدید و ناکامی شاعر است.
هوش مصنوعی: آن نوشیدنی که آبی همچون آب حیات دارد، حتی آب خضر نیز از آن شرمنده است، پس بیا و دو سه جام از آن بیاور تا بنوشیم.
هوش مصنوعی: این نیمجان که در اختیار من است، ارزش زیادی دارد. اگر بخواهم برای هر نگاهی که به من میکنی، هزینهاش را بپردازم، باید هزاران برابر از آن بپردازم.
هوش مصنوعی: گفتی که با زخم دیگری همه چیزت را تمام کنم. دیگر خودت را اذیت نکن، زیرا کارها از آن گذشته و تمام شده است.
هوش مصنوعی: اگر به زیباییهای ماه و خورشید نزدیك شوی، با این همه زیبایی که داری باید صبر و شکیبایی را از آنها بیاموزی و آرامش را از آنجا بگیری.
هوش مصنوعی: به سمت نگارخانهای در چین برو، جایی که تصاویری از مانی و چهرههای زیبا وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر حالتی شبیه به من بر تو بگذرد، حتی اگر آن را به باد بسپاری، غبار محنت و اندوه بر دلت نمینشیند.
هوش مصنوعی: محبت و دوستی خیلی ارزشمند است، اما در این دنیا کسانی هستند که هنوز هم از ما این محبت را نمیپذیرند، حتی رایگان.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چشم تو خورد باده و من در خمار از آن
آن غمزه کرد شوخی و من شرمسار از آن
بیمار عشق را ز مداوا چه فایده
فارغ شو ای طبیب، که بگذشت کار از آن
چون دور لاله، عهد جوانی گذشت و ماند
[...]
ما را درون پرآتش و غافل نگار از آن
لعلش شراب کوثر و ما را خمار از آن
گفتم به طول عمر شود کارم از تو راست
جانم رسید برلب و بگذشت کار از آن
روزی به عمر نسبت قد تو کرده ام
[...]
رویت که هست صورت چین شرمسار از آن
نقشی است دقت ید صنع آشکار ازان
تحریر یافت صورت و زلفت ولی هنوز
در لرزه است خامه صورت نگار ازان
بر نخل ناز پرور او هرکه بنگرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.