دور شد از یکدگر دور ز جانان من
جان من از جسم من جسم من از جان من
داغ تو و درد تو هست مرا خوش که هست
مرهم من داغ تو درد تو درمان من
از غم دلبر دلم خون شد و آن خون همه
از مژه ی خونفشان ریخت بدامان من
چاک گریبان من هر که ببیند کند
چاک گریبان خود همچو گریبان من
سیل سرشکم گذشت از سر افلاک کو
نوح که تا بنگرد موجه ی طوفان من
وای بر اهل حساب گر بدرازی رفیق
روز قیامت بود چون شب هجران من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر، اشعار عاشقانه و عاطفی است که شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به معشوقش بیان میکند. او از درد و غم ناشی از جدایی صحبت میکند و نشان میدهد که زندگیاش بدون معشوق و عشق او رنگ و بویی ندارد. شاعر بیان میکند که همه آرزوها و امیدهایش در کنار محبوبش معنا پیدا میکند و بدون او همه چیز تار و بیروح است. او در نهایت به این نتیجه میرسد که عشق به معشوقش تنها شغل و هدف اوست، و حتی با وجود سختیها و تیرهروزیها، یاد و نام معشوق برایش برکت و کار است.
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر احساس دوری و جدایی از محبوب است. در آن، فردی که به محبوب خود عشق میورزد، نشان میدهد که این جدایی نه تنها باعث دوری عاطفی بلکه تأثیری عمیق بر وجود او نیز دارد. به عبارتی، او احساس میکند که روحش از جسمش جدا شده و در این جدایی، زندگی و وجود او تحت تأثیر قرار گرفته است. این احساست نشاندهنده وابستگی عمیق عاشق به محبوب و درک آسیب ناشی از نبود اوست.
هوش مصنوعی: عشق و غم تو برایم خوشایند است، زیرا این درد تو پزشک من است و باعث آرامش من میشود.
هوش مصنوعی: از اندوهی که به خاطر معشوق به دل دارم، دلم پر از غم و درد شده و این درد مانند خون از چشمانم به روی لباس من ریخته است.
هوش مصنوعی: هر کسی که به چاک گریبان من نگاه کند، خود را دچار ننگ و عیب میبیند و در نتیجه گریبان خودش را چاک میکند، مانند من.
هوش مصنوعی: سیل اشکهای من از آسمانها گذشته و هیچ نشانی از نوح نیست که بتواند طعنه به قدرت طوفان درونی من بزند.
هوش مصنوعی: وای بر کسانی که در محاسبهها و حساب و کتاب سختگیرند؛ در روز قیامت، رفیق و همراه من خواهد بود که همانند شب تنهایی و هجران است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لعل تو داغی نهاد بر دل بریان من
زلف تو درهم شکست توبه و پیمان من
بیتو دل و جان من سیر شد از جان و دل
جان و دل من تویی، ای دل و ای جان من
چون گهر اشک من راه نظر چست بست
[...]
باد صبا هر نفس تازه کند جان من
کز نفسش می دمد بوی گلستان من
بس که به سر بر زدم دست به زاری نماند
بلبل شوریده را طاقت دستان من
فصل ریاحین و من حبس به زندان تن
[...]
دلبر و جانان من برد دل و جان من
برد دل و جان من دلبر و جانان من
از لب جانان من زنده شود جان من
زنده شود جان من از لب جانان من
روضه ی رضوان من خاک سر کوی دوست
[...]
چشمه حیوان من شد لب جانان من
شد لب جانان من چشمه حیوان من
شد رخ جانان من شمع شبستان من
شمع شبستان من شد رخ جانان من
برد دل وجان من از نگهی چشم تو
[...]
ای صنم نازنین، ناز تو بر جان من
وِی بتِ مهرآفرین ، کفرِ تو ایمانِ من
گر تو فرستیم زهر، ور تو پسندیم درد،
زهر تو تریاق دل، درد تو درمان من
آتش لعلت که هست، آب حیات رقیب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.