گنجور

 
رفیق اصفهانی

رخ مانند گلبرگ ترش بین

تن از برگ گل نازک ترش بین

لب شیرین تر از شهدش نظر کن

دهان به ز تنگ شکرش بین

به خد چون گل سوریش بنگر

به خط به ز مشک اذ فرش بین

سراپایش همه مطبوع و زیباست

ز سر تا پا و از پا تا سرش بین

شه حسن است و خال و خط سپاهش

سپاهش را نظر کن لشکرش بین

مپرس از من که در خونت که غلتاند

به خون آلوده دست و خنجرش بین

قبای خسروی و تاج شاهی

رفیق آن در برش این بر سرش بین

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیرخسرو دهلوی

خمار و خواب و چشم کافرش بین

شکنج و پیچش زلف ترش بین

دل پاکان و جان پارسایان

هلاک غمزه های ساحرش بین

چو غوغای مگس در خانه شهد

[...]

حکیم سبزواری

کلاه دلربائی بر سرش بین

نیاز کج کلاهان بر درش بین

بنفشه سرزده گرد شقایق

بدور یاسمن نیلوفرش بین

نماید دعوی کیش مسیحا

[...]

غالب دهلوی

سرشک افشانی چشم ترش بین

شه خوبان و گنج گوهرش بین

ادای دلستانی رفته از یاد

هوای جانفشانی در سرش بین

به دشت آورده رو سیل ست گویی

[...]

فایز

مکحل چشم مست کافرش بین

دو مژگان تیر و ابرو خنجرش بین

مسخر کرده فایز چین زلفش

زهندو فوج فوج لشکرش بین

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه