طغیان چو کرد عشق به دل فکر خانه نیست
بلبل چو مست شد، به غم آشیانه نیست
آن مرغ را که غیر قفس آشیانه نیست
خوشتر ز آه و ناله به رود و ترانه نیست
جائی ز حسن و عشق فسون و فسانه نیست
کانجا فسانه من و تو در میانه نیست
بنمای خال و خط که پی صید مرغ دل
خوشتر ازین و بهتر از آن دام و دانه نیست
جز داستان عشق مخوان، کاهل درد را
زان خوبتر حکایت و زین به فسانه نیست
در بَر و بحر عشق منه بی دلیل پا
کانرا کناره ای نه واین را کرانه نیست
مستی بریز، خونم اگر می کشی مرا
کز بهر قتل من به ازاینت بهانه نیست
بر آستان تست نه تنها سر رفیق
سر نیست در جهان که براین آستانه نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره شدت عشق و حالت مستی ناشی از آن سخن میگوید. شاعر میگوید وقتی عشق در دل به وجود میآید، دیگر به فکر خانه و آشیانه نیست. بلبل مست شده و جایی برای غم ندارد. او به چیزهایی چون حسن و عشق اشاره میکند که بیشتر از هر روایت و داستانی جذاباند. شاعر خواستار این است که آثار عشق و زیبایی را نشان دهد و تأکید میکند که در عشق، دیگر نیازی به موانع و دلیل نیست. او در پایان بیان میکند که عشق واقعی ارزشمندترین چیز در جهان است و هیچ چیز دیگری نمیتواند با آن مقایسه شود.
هوش مصنوعی: وقتی عشق در دل طغیان میکند، دیگر به فکر خانه و کاشانه نیست. بلبل که مست میشود، دیگر غم آشیانه را احساس نمیکند.
هوش مصنوعی: پرندهای که برای زندگیاش جایی جز قفس ندارد، برایش بهتر است که به جای شکایت و زاری، به آواز و ترانه بپردازد.
هوش مصنوعی: جایی نیست که زیبایی و عشق در آن وجود داشته باشد، چون در آن مکان هیچ حرف و داستانی از من و تو وجود ندارد.
هوش مصنوعی: نشان دادن خال و خط تو، جذابتر و خوشایندتر از هر دام و غذایی برای شکار دل من است.
هوش مصنوعی: جز داستان عشق، هیچ داستانی را نقل نکن؛ چرا که برای کسی که دردی ندارد، این حکایت از آن بهتر است و از این قصهها بهتر نیست.
هوش مصنوعی: در عشق نه در دریا و نه در زمینی، بیدلیل قدم نگذار. چرا که دریا و کنار آن هیچ مرز و نهایتی ندارند.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی مرا بکشانی، مستی را بر من بریز. برای کشتن من نباید بهانهای دیگر داشته باشی.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به ارزش و اهمیت جایگاه محبوب یا معشوق اشاره دارد. او میگوید که نه تنها سر رفیق (دوست) در این مکان وجود ندارد، بلکه هیچ چیز دیگری در دنیا به اندازه این جایگاه ارزشمند نیست. یعنی این آستان، از هر چیز دیگری در جهان برتر و اصلیتر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای شاه، جز دل تو خرد را خزانه نیست
جز درگه تو تیر امل را نشانه نیست
هست این ستانه مأمن احرار و کی بود
ایمن کسی که در کنف این ستانه نیست
از تو مرا جفای زمانه جدا فگند
[...]
مرد یگانه را سر عشق میانه نیست
عشق میانه در خور مرد یگانه نیست
یا عشق یا ملامت یا راه عافیت
جز جان مرد تیر بلا را نشانه نیست
گر عاشقی سپر را بر روی آب دار
[...]
ناوک زنی چو غمزه او در زمانه نیست
چون جان من خدنگ بلا را نشانه نیست
دیوانه گشت خلق و به صحرا افتاد، ازانک
در شهر بی حکایت تو هیچ خانه نیست
جز با خط تو عشق نبازند عاشقان
[...]
ای لعبتی که مثل تو کس در زمانه نیست
خوشتر ز صورت تو درین کارخانه نیست
از زخم تیرتست مرا استخوان سفید
مت کشته توایم و ازین به نشانه نیست
شیرین حکایتی است که هر چند کوهکن
[...]
یک آفریده از ته دل شادمانه نیست
فرقی میان پیر و جوان زمانه نیست
خاری که در دلم نخلد چون زبان مار
در آشیانه من بی آب و دانه نیست
خمیازه نشاط بود خنده اش چو صبح
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.