در موسمی که خیمه زند در چمن سحاب
طرف چمن خوش است می و نغمه ی رباب
نگذشت و نگذرد دمی و لحظه ای مرا
شیب و شباب جز به غم شاهد و شراب
می خور به بانگ چنگ لب جو که غم برد
از دل صدای نغمه ی چنگ و صدای آب
در خرقه کن قرابه نهان کز ستم سپهر
از سنگ ژاله می شکند خیمه ی حباب
آتش زند به خرمن بلبل ز تاب رشک
باد صبا چو افکند از روی گل نقاب
در باغ و بوستان به تماشای سرو و گل
نگشود غنچه ی دل تنگم به هیچ باب
آخر رفیق از اثر مهر گلرخی
واشد دلم چه غنچه ز تأثیر آفتاب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف فصلی خوش و دلپذیر میپردازد که در آن باران و عطر گلها وجود دارد. او از لحظههای خوشی که میان می و موسیقی رقم میخورد سخن میگوید و تأکید میکند که لحظات شاد از غم و مشکلات فراموش نشدنی هستند. شاعر با نوشیدن شراب و گوش سپردن به صدای چنگ و آب، به آرامش میرسد. همچنین به زیبایی باغ و گلها اشاره میکند و بیان میکند که گرچه زیباییها در اطراف او وجود دارند، دلش همچنان تنگ و غمگین است. او از تأثیر مهر یک دوست و زیباییهای طبیعی بر دلش میگوید و به این نتیجه میرسد که باید از زیباییهای زندگی لذت ببرد.
هوش مصنوعی: در فصلی که ابرها خیمه میزنند و باران میبارد، چمن به خاطر زیباییاش شاداب است و در این حال نوشیدن شراب و شنیدن نغمهی ساز لذتبخش است.
هوش مصنوعی: هیچ لحظه ای از زندگی من بدون غم و اندوه نمی گذرد، حتی در جوانی و شادابیام، جز در کنار شاهد (معشوق) و می (شراب).
هوش مصنوعی: شراب بنوش و به صدای چنگ و جوی گوش بده که این صداها غم و اندوه را از دل دور میکند.
هوش مصنوعی: در لایههای لباس عارفانهات، ظرفی پنهان کن؛ زیرا بر اثر فشارهای زندگی، از سنگی که باید قطرههای باران را جمع کند، حبابهای بیارزش میشکند.
هوش مصنوعی: بلبل از شدت حسادت به نسیم صبح که گل را میپوشاند، دچار آتش اشتیاق و خشم میشود و احساس میکند که گل ممکن است تحت تأثیر قرار گیرد.
هوش مصنوعی: در باغ و بوستان، هنگامی که به تماشای درختان سرو و گلها میپردازم، دل تنهای من هیچ گاه نتوانسته است که احساساتش را ابراز کند یا به کسی نزدیک شود.
هوش مصنوعی: در نهایت، دوستی که با نگاه دلنشینش بر من تأثیر گذاشت، باعث شد که احساساتم مثل غنچهای که تحت تأثیر نور آفتاب باز میشود، شکوفا گردد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا کی کنی عذاب و کنی ریش را خضاب؟
تا کی فضول گویی و آری حدیث غاب؟
گفتم متاب زلف و مرا ای پسر متاب
گفتا که بهر تاب تو دارم چنین بتاب
گفتم نهی برین دلم آن تابدار زلف
گفتا که مشک ناب ندارد قرار و تاب
گفتم که تاب دارد بس با رخ تو زلف
[...]
ای باز کرده چشم و دل خفته را ز خواب،
بشنو سؤال خوب و جوابی بده صواب:
بنگر به چشم دل که دو چشم سرت هگرز
دیدهاست چشمهای که درو نیست هیچ آب
چشمهست و آب نیست، پس این چشمه چون بُوَد؟
[...]
چون از فراق دوست خبر دادم آن غراب
رنگ غراب داشت زمانه سیاه ناب
چونانکه از نشیمن بر بانگ تیر و زه
بجهد غراب ناگه جستم ز جای خواب
از گریه چون غرابم آواز در گلو
[...]
ای تیغ تو کشیده ترا ز تیغ آفتاب
ای نجم دین و از تو به کفر اندر اضطراب
با همت تو وهم نداند برید راه
با هیبت تو دهر نیارد چشید خواب
حکم ترا مطیع بود روز و شب فلک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.