گلستان خرم است و گل ببار است
ولی بی یار، گل در دیده خار است
چه حاصل آن گل و گلشن کسی را
که دور از یار و مهجور از دیار است
به باغ ای باغبان می خوانیم چند
که ایام گل و فصل بهار است
ز سرو و گل چه حظ آنرا که اکنون
جدا زان سرو قد گلعذار است
مرا زین ماه رخساران بی مهر
همین نه روز و شب تاریک و تار است
به خط و خال خوبان هر که دل داد
سیه روز و پریشان روزگار است
مشو گرد از رخم ای اشک کین گرد
غبار راه آن چابک سوار است
مرا جز می پرستی نیست کاری
ترا زاهد بکار من چه کار است
گدائی تو رفیق او شاه، آری
تو را زو فخر و او را از تو عار است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی طبیعت و گلستان اشاره دارد، اما نویسنده احساس تنهایی و دلتنگی از دوری یار را بیان میکند. او میگوید که درختان و گلها چه فایدهای دارند اگر یار در کنار نباشد. شاعر از باغبان دعوت میکند که از زیباییهای بهار بهره ببرد، اما بر تنهاییاش و درد جدایی از معشوق تأکید دارد. او به عشق و محبت میپردازد و به این نکته اشاره میکند که زندگی بدون عشق، روزهای تاریک و پریشان است. در نهایت، به مسأله میپرستی و گدایی در عشق اشاره دارد و اعلام میکند که تنها عشق را میپرستد و اهمیت در این رابطه را درک میکند.
هوش مصنوعی: باغ پر از گل و سرسبزی است، اما بدون همراه و یار، گلها در چشم آدم مثل خار میمانند.
هوش مصنوعی: چه بهرهای از گل و باغ دارد فردی که دور از محبوبش و بیخبر از دیار خود است؟
هوش مصنوعی: خدمت باغبان میگوییم که بیایید، زیرا اکنون زمان گل و فصل بهار است و باید از زیباییهای این دوران بهرهمند شویم.
هوش مصنوعی: از درخت سرو و گل چه فایدهای دارد کسی که اکنون از آن سرو زیبا و گلنما جدا شده است؟
هوش مصنوعی: من به خاطر این ماه چهرههای زیبا، همین نه روز و شب تیره و دلگیر هستم.
هوش مصنوعی: هر کسی که به زیباییها و نشانههای خوبان دل ببندد، زندگیاش دچار مشکلات و پریشانی خواهد شد.
هوش مصنوعی: ای اشک، به دور از چهرهام نگرد، زیرا گرد و غبار راه، نشاندهندهی حرکت آن سوار چابک است.
هوش مصنوعی: من تنها به نوشیدن می مشغولم و کار دیگری ندارم، اما تو ای زاهد، به کار من هیچ ارتباطی نداری.
هوش مصنوعی: دوستی تو با آن پادشاه، در واقع به نفع توست و این رابطه باعث افتخار تو میشود، اما او از این ارتباط احساس خجالت میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گل رخسارگانش را بیاراست.
بنفشه زلفکانش را بپیراست.
خوشا وقتا که وقت نوبهار است
مساعد روز و میمون روزگار است
زمین چون لعبت شمشاد زلف است
جهان چون کودک عنبر عذار است
کجا پایت برآید گلستان است
[...]
مشو خاقانیا مغرور دولت
که دولت سایهٔ ناپایدار است
به دولت هر که شد غره چنان دان
که میدانش آتش و او نیسوار است
چو صبح است اول و چون گل به آخر
[...]
نه پنهان بر درستیش آشکار است
اثرهایی کز ایشان یادگار است
ره عشاق راهی بیکنار است
ازین ره دور اگر جانت به کار است
وگر سیری ز جان در باز جان را
که یک جان را عوض آنجا هزار است
تو هر وقتی که جانی برفشانی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.