به عالم حاصلی جز غم ندارم
ولی یک جو غم عالم ندارم
به جز غم در جهان همدم ندارم
وگر غم هم نباشد غم ندارم
چنان خو کرده ام با غم که گر غم
ندارم خاطر خرم ندارم
بهر جورم که خواهی امتحان کن
که من در صبر پائی کم ندارم
از آن خو با جفا دارم که هرگز
وفا چشم از بنی آدم ندارم
کسی کابم زند بر آتش دل
به غیر از دیده ی پرنم ندارم
من و جام دمادم ز آن که بی می
امید زندگی یک دم ندارم
به دل بس داغ دارم لیک در دل
رفیق اندیشه ی مرهم ندارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج عاطفی خود صحبت میکند و به معشوقش میگوید که جانش به خاطر عشق و داغ او پر درد است. او از خونی که در دلش ریخته شده و غم ناشی از این عشق میگوید و همچنین از احساس شرم مینالد که چگونه میتواند در میان مسلمانان باشد در حالی که این عشق او را به حدی رنج میدهد. شاعر از معشوقش درخواست میکند که غافل از درد او نباشد و به او توجه کند، چرا که این درد برای او بیپایان شده است. در نهایت، او اشاره میکند که جز عشق، هیچ دوستی در این دنیا ندارد و همه چیزش را به عشقش اختصاص داده است.
هوش مصنوعی: من هیچ چیز دیگری جز غم ندارم، اما در عین حال یک ذره غم از تمام دنیا ندارم.
هوش مصنوعی: در این دنیا تنها چیزی که برایم باقی مانده، غم است و اگر هم غمی نباشد، باز هم احساس تنهایی میکنم.
هوش مصنوعی: من آنقدر با غم آشنا شدهام که اگر غم نباشد، دیگر خوشحالی هم برایم معنا ندارد.
هوش مصنوعی: هر طور که میخواهی مرا آزمایش کن، زیرا من در صبر و تحمل هیچ کمبودی ندارم.
هوش مصنوعی: من به خاطر این رفتار ناپسند که دارم، هرگز نمیتوانم از انسانها انتظار وفا و صداقت داشته باشم.
هوش مصنوعی: کسی جز اشکهای چشمم نمیتواند بر آتش سوزان دل من بزند و این درد را التیام بخشد.
هوش مصنوعی: من و ظرف شراب دائماً در حال نوشیدن هستیم، زیرا بدون شراب، حتی یک لحظه هم امیدی به زندگی ندارم.
هوش مصنوعی: به دل خود خیلی ناراحتی دارم، اما در دل دوستانم نمیتوانم به فکر پیدا کردن یک تسکین برای دردهایشان باشم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سر مویی سر عالم ندارم
چه عالم چون سر خود هم ندارم
چنان گم گشتهام از خویش رفته
که گویی عمر جز یک دم ندارم
ندارم دل بسی جستم دلم باز
[...]
امید راحت از عالم ندارم
اگر شادیست ورغم هم ندارم
اگر افزون شود خرّم نگردم
وگر نقصان کند ماتم ندارم
همه عالم دمست و این عجبتر
[...]
اگر صد چون تومیرد غم ندارم
که سر گردان و عاشق کم ندارم
به دوران وصالت غم ندارم
به ریش هجر تو مرهم ندارم
مسلمانان به درد روز هجران
گرفتارم ولی همدم ندارم
که گوید حال زارم با تو هم باد
[...]
که یاری روز و شب جز غم ندارم
به غیر از خون دل همدم ندارم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.