گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

امید راحت از عالم ندارم

اگر شادیست ورغم هم ندارم

اگر افزون شود خرّم نگردم

وگر نقصان کند ماتم ندارم

همه عالم دمست و این عجبتر

که در عالم یکی همدم ندارم

پذیرفتم من از دست قناعت

که حاجت بر بنی آدم ندارم

نبینم روی شادی هرگز ارمن

دل خود را بغم خرّم ندارم

اگر بی بهره ام از کام گیتی

نصیب مهنت از کس کم ندارم

چرا گیرم غم صد ساله در پیش

کامید زندگی یک دم ندارم؟