چند از دست تو سوزد جان من
رحم کن بر جان من جانان من
جان من درد تو و داغ تو چند
بر دل من باشد و بر جان من
دامنم پرخون دل شد بسکه ریخت
خون دل از دیده در دامان من
شرم بادم زین مسلمانی که برد
نامسلمان کودکی ایمان من
غافل از درمان درد من مباش
ای طبیب درد بی درمان من
ترسم آخر چشم خون افشان کند
آشکارا قصهٔ پنهان من
نیست هست از هر چه در عالم رفیق
جز حدیث عشق در دیوان من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات عمیق خود درباره درد و جدایی از معشوق سخن میگوید. او به کشتن و مرگ اشاره میکند و اینکه حتی پس از مرگ نیز نمیتواند از شرم و درد رهایی یابد. شاعر از ناتوانی در یافتن درمانی برای درد خود حرف میزند و از معشوق میخواهد که حتی اگر نمیخواهد به او رحم کند، حداقل با نگاهی شفقتآمیز به او بنگرد. او تأکید میکند که دوری از معشوق و دیار خود باعث رنجش او شده و این دوری نیز به دردها و سختیهای او افزوده است. در نهایت، شاعر از کینه و رنجهای زندگی خود سخن میگوید و بر تنهایی و یأس خود تأکید میکند.
هوش مصنوعی: جان من بسیار به خاطر تو در رنج و عذاب است، لطفاً بر حال من رحم کن، ای محبوب من.
هوش مصنوعی: درد و رنج تو و سوختگی ناشی از غمت چقدر میتواند بر دل و جان من تاثیر بگذارد؟
هوش مصنوعی: دل من چنان بیتاب و رنجور شده که از چشمانم اشکها مانند خون بر دامانم ریختهاند.
هوش مصنوعی: از اینکه در میان مسلمانان کسی نامسلمان را به عنوان معلم ایمان خود انتخاب کرده، شرمندهام.
هوش مصنوعی: ای پزشک، تو که قرار است دردم را درمان کنی، از درمان درد بیدرمان من غافل نباش.
هوش مصنوعی: میترسم که در نهایت، چشمانم بهطور علنی داستان پنهان و درونآمدهام را آشکار کنند.
هوش مصنوعی: جز داستان عشق هیچ چیز دیگری در دنیای من وجود ندارد و دیگر هیچ دوستی ندارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عشق تو در جان من ای جان من
آتشی زد در دل بریان من
در دل بریان من آتش مزن
رحم کن بر دیدهٔ گریان من
دیدهٔ گریان من پرخون مدار
[...]
شاه واقف گشت از ایمان من
وز تعصب کرد قصد جان من
ای دو چشمت مایه درمان من
تا به کی باشد بلا بر جان من
از غم عشقت بگو ای سنگدل
چند باشد در غمت افغان من
جز لب لعل تو ای آب حیات
[...]
دل مُحسّ آن نگردد جان من
این چنین فرمود آن جانان من
ای دهانت پسته خندان من
خاک پایت چشمه حیوان من
زلف و رخسار تو، ای خورشید حسن!
لیلة القدر و مه تابان من
جان شیرینم فدای لعل تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.