ز جور دوست گر خود را به کام دشمنان دیدم
سزاوار است که دشمن دوستش گفتند نشنیدم (؟)
شنیدم یار بی مهر و وفا بسیار [و] دیدم پسر
ندیدم چون تو بی مهر و وفا یاری و نشنیدم
تویی آن دلبر بدخوی شادی کاه غم افزا
که من خود را ندیدم شاد دیگر تا ترا دیدم
منم آن عاشق رنجور کز بس بردباریها
همیشه رنج دیدم از تو و هرگز نرنجیدم
نچیدم جز گل حسرت ز گلزار وصال تو
بمژگان گرچه عمری خار از راه تو برچیدم
بدندان می گزم گر پشت دست خود کنون شاید
که عمری چون رفیق آخر چرا پای تو بوسیدم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در شعر، شاعر از جدایی و رفتن از معشوق صحبت میکند. او اعلام میکند که در هر صورت، امروز یا فردا، از در او میرود و با تمام احساسات و درد و حسرتش از او جدا میشود. شاعر به شدت تحت تأثیر این جدایی قرار دارد و مانند شمعی در حال سوختن و گریه کردن است، در حالی که نمیداند این جدایی تا کجا ادامه مییابد. او حسرتی عمیق در دل دارد و احساس میکند که با رفتنش خوهشهایی از دنیا را نیز با خود میبرد.
هوش مصنوعی: اگر از رفتار ناعادلانه و نامهربانی دوست خود ناراضی باشم و خودم را در دستان دشمنان ببینم، این بر من گوارا است. دیگرانی که در مورد دوستی دشمنان صحبت میکنند، سخنانشان را نشنیدم.
هوش مصنوعی: من خیلی از محبوبان بیوفا و بیمهر شنیدهام و دیدهام، اما هیچکس را مثل تو که بیمهر و وفا باشد، ندیدهام و نشنیدهام.
هوش مصنوعی: تو آن معشوقی هستی که با وجود بدخلقیات، باعث شادی و خشنودی من میشوی؛ من هرگز خود را چنین شاد احساس نکرده بودم، تا وقتی که تو را دیدم.
هوش مصنوعی: من همان عاشق خسته و رنجور هستم که با وجود تحمل زیاد درد و سختیها از سوی تو، هرگز ناراحت نشدم.
هوش مصنوعی: در دنیای عشق و وصال، تنها حسرت و اندوه برایم مانده است. هرچند سالها تلاش کردم تا موانع عشق تو را از سر راهم بردارم، اما به جز غم، چیزی به دست نیاوردم.
هوش مصنوعی: به دندانهایم فشار میآورم و به دست خود نگاه میکنم و امیدوارم که شاید عمرم به اندازه دوستیام باشد. حالا میدانم که چرا پای تو را بوسیدم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بگفتم عذر با دلبر که بیگه بود و ترسیدم
جوابم داد کای زیرک بگاهت نیز هم دیدم
بگفتم ای پسندیده چو دیدی گیر نادیده
بگفت او ناپسندت را به لطف خود پسندیدم
بگفتم گرچه شد تقصیر دل هرگز نگردیدهست
[...]
به هجران کرده بودم خو که ناگه روی او دیدم
کمند عقل بگسستم ز نو دیوانه گردیدم
گرفتم پنبهٔ آسایش از داغ جنون یعنی
به باغ عاشقی از سر گل دیوانگی چیدم
دلم زان آفت جان بود فارغوز بلا ایمن
[...]
بمیزان نظر حسن تو را با ماه سنجیدم
میان این و آن فرق از زمین تا آسمان دیدم
زبان تا بود گویا، تیغ می بارید بر فرقم
جهان دارالامان شد تا زبان در کام دزدیدم
مکش سر از ملامت گر سرافرازی طمع داری
که من چون شعله آتش ز زخم خار بالیدم
ازین سنگین دلان صائب چرا چون تیرنگریزم
[...]
ز بس نومیدی، از امیدهای خویشتن دیدم
ز امیدی که هم در ناامیدی هست، نومیدم
بسان غنچه بودم تنگدل دایم ز خودسازی
چو گل، برداشتم از خویشتن تا دست، خندیدم
فزونی مینمود اول، بچشمم بیشتر، اما
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.