گنجور

 
رفیق اصفهانی

ز جور دوست گر خود را به کام دشمنان دیدم

سزاوار است که دشمن دوستش گفتند نشنیدم (؟)

شنیدم یار بی مهر و وفا بسیار [و] دیدم پسر

ندیدم چون تو بی مهر و وفا یاری و نشنیدم

تویی آن دلبر بدخوی شادی کاه غم افزا

که من خود را ندیدم شاد دیگر تا ترا دیدم

منم آن عاشق رنجور کز بس بردباری‌ها

همیشه رنج دیدم از تو و هرگز نرنجیدم

نچیدم جز گل حسرت ز گلزار وصال تو

بمژگان گرچه عمری خار از راه تو برچیدم

بدندان می گزم گر پشت دست خود کنون شاید

که عمری چون رفیق آخر چرا پای تو بوسیدم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مولانا

بگفتم عذر با دلبر که بی‌گه بود و ترسیدم

جوابم داد کای زیرک بگاهت نیز هم دیدم

بگفتم ای پسندیده چو دیدی گیر نادیده

بگفت او ناپسندت را به لطف خود پسندیدم

بگفتم گرچه شد تقصیر دل هرگز نگردیده‌ست

[...]

محتشم کاشانی

به هجران کرده بودم خو که ناگه روی او دیدم

کمند عقل بگسستم ز نو دیوانه گردیدم

گرفتم پنبهٔ آسایش از داغ جنون یعنی

به باغ عاشقی از سر گل دیوانگی چیدم

دلم زان آفت جان بود فارغ‌وز بلا ایمن

[...]

صائب تبریزی

زبان تا بود گویا، تیغ می بارید بر فرقم

جهان دارالامان شد تا زبان در کام دزدیدم

مکش سر از ملامت گر سرافرازی طمع داری

که من چون شعله آتش ز زخم خار بالیدم

ازین سنگین دلان صائب چرا چون تیرنگریزم

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
واعظ قزوینی

ز بس نومیدی، از امیدهای خویشتن دیدم

ز امیدی که هم در ناامیدی هست، نومیدم

بسان غنچه بودم تنگدل دایم ز خودسازی

چو گل، برداشتم از خویشتن تا دست، خندیدم

فزونی مینمود اول، بچشمم بیشتر، اما

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از واعظ قزوینی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه