آن را که نیست آگهی اصلا ز سر غیب
گر درنیافت سر دهان ترا چه عیب
از سر غیب کس نشد آگاه غم مخور
می خور که هیچ کس نشد آگه ز سر غیب
در شک فکند زاهدم از می، و لیک من
شستم به صاف می ز دل خویش شک و ریب
در محفلی که ساقی ما می، دهد، کسی
کاول کند شروع به صهبا بود صهیب
بیند اگر ز چاک گریبان تن تو را
در باغ گل ز شرم بود سر فرو به جیب
دردا که عمر رفت و نشد روشنم که چون
فصل شباب طی شد و آمد زمان شیب
داند رفیق کاش یک از عیبهای خویش
آنکس که داند ز من مسکین هزار عیب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره ناآگاهی انسان از اسرار غیبی و حقیقتهای زندگی است. شاعر به این نکته اشاره دارد که هیچکس بهطور کامل از رازهای زندگی آگاه نیست و باید از این بابت نگران نباشیم. او به لذتهای نوشیدن شراب و فرار از نگرانیها میپردازد و بر این باور است که باید از تردیدها و شکها رها شویم. همچنین، شاعر به گذر زمان و از دست دادن جوانی اشاره میکند و اینکه با وجود عیوب خود، انسان باید به خود آگاه باشد. در نهایت، او به اهمیت درک عیوب خود و تلاش برای پذیرش آنها اشاره میکند.
هوش مصنوعی: کسی که از عالم غیب آگاهی ندارد، اگر چیزی به زبان نیاورد، چه اشکالی دارد؟
هوش مصنوعی: نگران نباش، هیچکس از رازهای عالم نمیداند. بنوش و لذت ببر، زیرا کسی از آنچه در غیب است آگاهی ندارد.
هوش مصنوعی: پیروان راه حقیقت را از نوشیدن شراب میترسانند، اما من به واسطهٔ دل آرامم از هرگونه شک و تردید رهایی یافتم.
هوش مصنوعی: در جمعی که شرابفروشی ما نوشیدنی میسرد، هیچکس نمیتواند از ابتدا کار کنونی را آغاز کند؛ زیرا شروع آن از نشئهای ویژه است.
هوش مصنوعی: اگر کسی در باغ گل تو را ببیند که چاکهای گریبانت پیدا شده است، از خجالت سرش را پایین میاندازد و در جیبش نگاه میکند.
هوش مصنوعی: آه! چه افسوس که عمرم گذشت و هنوز نتوانستم بفهمم که چگونه دوران جوانی به پایان رسید و زمان پیری فرا رسید.
هوش مصنوعی: رفیق میداند که ای کاش یکی از عیبهایش را بشناسد، در حالی که آن شخص که از عیبهای من آگاهی دارد، هزار عیب را در من میبیند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب
با صدهزار نزهت و آرایش عجیب
شاید که مرد پیر بدین گه شود جوان
گیتی بَدیل یافت شباب از پی مشیب
چرخ بزرگوار یکی لشکری بکرد
[...]
الدار آهلة و انت غریب
اعجب بذلک ان ذالعجیب
کیف السبیل الی الایاب و انت
فی دار المقالة مابرحت غریب
فریاد از آن دو چشمک جادوی دلفریب
فریاد از آن دو کافر غازی با نهیب
این همبر دو ترکش دلگیر جان ستان
وان پیش دو شمامهٔ کافور یا دو سیب
بردوش غایه کش او زهره میرود
[...]
ای از خزاین کرمت خلق را نصیب
در کشف مشکلات جهان رأی تو مصیب
از فیض جود تو همه آفاق را نصاب
وز نور عدل تو همه اسلام را نصیب
عون تو را عیان هدی را شده مجیر
[...]
رفتی و صدهزار دلت دست در رِکیب
ای جان اهل دل که تواند ز جان شکیب؟
گویی که احتمال کند مدتی فراق
آن را که یک نفس نبود طاقت عِتیب؟
تا همچو آفتاب برآیی دگر ز شرق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.