بر آن سرم که دل به دلبری ندهم
به آنکه داده بگیرم بدیگری ندهم
کنم ز روی بتان منع چشم و دل هر دو
به ناز سنگدلی و ستمگری ندهم
دهم به خشک لبی جان و لذت لب خشک
به زمزمی نفروشم به کوثری ندهم
از آن شراب که اندر خم سفالین است
به گنج خانه ی جمشید ساغری ندهم
ز لاله و سمن این دل دمی که نگشاید
چسان به لاله عذار سمنبری ندهم
نهال گلشن عشقم رفیق غیر از مهر
شکوفه ای نکنم جز وفا بری ندهم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار احساس تنهایی و ناامیدی خود را بیان میکند. او به نبود یار و یاری مهربان lament میکند و به فقدان محبت و ترحم اشاره دارد. در گذشته، او در خلوت خود با دلدارش پیوند عمیقی داشت، اما اکنون احساس میکند که هیچ جایگاهی ندارد. دلدارش بدخلق شده و آسمان نیز بر او ظلم میکند. عشق او در میان رقابت و حسادت به سختی ادامه پیدا میکند و او در کوی یار، نه میتواند بماند و نه برود. در نهایت، عشق او به یک فسانه تبدیل شده و مشکلی در زندگیاش وجود دارد که به راحتی قابل حل نیست.
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم که قلبم را به زیبایی که دوستش دارم ندهم و در عوض، از کسی که به من محبت کرده، بدی نکنم.
هوش مصنوعی: من به خاطر زیبایی و سنگدلی معشوق، چشمانم را از دیدن او و دل را از عشق ورزیدن به او بازمیدارم و نمیگذارم که در برابر این بیرحمی و ستمگری تسلیم شوم.
هوش مصنوعی: هرگز جان و لذتی که از لب خشک میبرم را با آب گوارا و زلالی که به من دست میدهد عوض نخواهم کرد.
هوش مصنوعی: من از آن شرابی که در کوزه سفالی قرار دارد، به گنجینه جمشید (پادشاه افسانهای) هیچ وقت ساغری (جامی) نخواهم داد.
هوش مصنوعی: دل من در این دم که از لاله و سمن پر شده، چگونه میتواند به لالهای که زیباییاش چون عطر سمن است، بیتوجهی کند؟
هوش مصنوعی: در باغ عشق من، هیچ دوستی جز محبت نمیخواهم و به هیچ کس جز وفا نمیبخشم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.