روزگاری روز خوش از وصل یاری داشتم
داشتم روز خوش و خوش روزگاری داشتم
فارغ از بیم فراغ آسوده از امید وصل
نه غم هجری نه درد انتظاری داشتم
دیده بر رخسار جانان دست در آغوش یار
جرأت بوسی و یارای کناری داشتم
نه دلم بی صبر بود از غم نه جانم بی قرار
هم بدل صبری و هم در جان قراری داشتم
معتبر بودم به نزدیک سگان کوی دوست
با همه بی اعتباری اعتباری داشتم
گرچه هرگز شیوه ی یاری نمی دیدم ز یار
داشتم خاطر به این خرم که یاری داشتم
بود تا کویش دیارم تا سگش یارم رفیق
خوش دیار و یاری و یار دیاری داشتم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به حسرت و اندوه گوینده از جدایی و فراق از محبوبش اشاره دارد. او با شادابی و دل خوش به کوی محبوب میرود، اما با دلخون و چشمانی اشکآلود بازمیگردد. شاعر از نامهربانی محبوبش سخن میگوید و بیان میکند که اگرچه محبوب به او بیمحبتی کرده، اما همچنان به دیگران محبت دارد. او به یاد سختیها و زخمهایی که از کینه و بیمهری محبوب خورده، میگوید و احساس گمنامی و ناشناسیاش را بیان میکند. شاعر در نهایت به عشق و گرفتاریش اشاره میکند و نشان میدهد که زندگیاش تحت تأثیر این جدایی و محبتها به کجا رسیده است.
هوش مصنوعی: زمانی بود که از وصال معشوق لذت میبردم و روزهای خوشی را سپری میکردم.
هوش مصنوعی: از عذاب جدایی بیخبر بودم و از امید به وصال هم آسوده بودم. نه غم دوری کسی را داشتم و نه دردی از انتظار.
هوش مصنوعی: در چهره محبوبم نگاه کردم و با کمال شهامت و دلیری توانستم او را در آغوش بگیرم و بوسهای به او بزنم، بدون اینکه از کنارش دور شوم.
هوش مصنوعی: نه دلم از غم بیصبر بود و نه جانم بیقرار، بلکه هم دلی آرام داشتم و هم روحی که در حالت سکون بود.
هوش مصنوعی: در نزد سگهای کوی دوست، حقیقتاً به عنوان یک فرد محترم شناخته میشدم، حتی با وجود اینکه در دیگر جاها اعتبار نداشتم.
هوش مصنوعی: هرچند هیچگاه روش کمک و یاری از دوست را ندیدهام، اما به خاطر این که دوستی دارم، همیشه خوشحال و سرزنده بودم.
هوش مصنوعی: به خاطر آرزوی دیدن معشوقم، حتی حاضر به دوستی با سگ او هستم. در گذشته رفیق و یاری داشتم که در دیاری خوش زندگی میکردیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خوش آن روزی که در دل مهر یاری داشتم
سینه ای پرسوز چشم اشکباری داشتم
یادباد آنگه که فارغ بودم از باغ و بهار
درکنار از اشک گلگون لاله زاری داشتم
کور بادا دیده بختم خوش آن روزی که من
[...]
خرم آن روزی که من با دوست کاری داشتم
با وصال او به شادی روزگاری داشتم
داشتم، باری از این اندیشه کاید جان برون
بر زبان راندن نمی آرم که یاری داشتم
تن چو گل صد پاره شد، از بس که غلتیدم به خاک
[...]
روزگاری روی در روی نگاری داشتم
راستی را با رخش خوش روزگاری داشتم
همچو بلبل می خروشیدم بفصل نوبهار
زانک در بستان عشرت نوبهاری داشتم
خوف غرقابم نبود و بیم موج از بهر آنک
[...]
دوش، آغوش و بر و بوس و کناری داشتم
تا به هنگام سحر در بر نگاری داشتم
اختیارم باده خوردن بود و آغوش و کنار
از برای آنکه در دست اختیاری داشتم
شاهدی شوخی شگرفی شکری شیرین لبی
[...]
یاد ایامی که در دل خار خاری داشتم
در جگر چون لاله داغ گلعذاری داشتم
از تهی پایی به هر صحرا که راهم می فتاد
از سر هر خار امید بهاری داشتم
سکه فرمانروایی داشت روی چون زرم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.