ای خوش آن روزی که در دل مهر یاری داشتم
سینه ای پرسوز چشم اشکباری داشتم
یادباد آنگه که فارغ بودم از باغ و بهار
درکنار از اشک گلگون لاله زاری داشتم
کور بادا دیده بختم خوش آن روزی که من
دیده بر راه سمند شهسواری داشتم
باز رو گردانی از من چونکه آیم سوی تو
آخر ای پیمان شکن با تو قراری داشتم
شکر گر ناله برون شد از دلم یکبارگی
گر هم از خوف و خطر ،خاطر غباری داشتم
نا امیدم کردی از خود ای خوش آن روزی که من
آرزوی بوس و امّید کناری داشتم
گرکسی پرسد چه می گوئی تو محیی در جواب
گویم آنجا با کسی یک لحظه کاری داشتم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به یاد روزهای خوشی میکند که در دل عشق و محبت یاری داشت. او به وقوع احساسات عمیق و اشکهایش اشاره میکند و یادآوری میکند که در آن زمانها از غم و اندوه دور بود. شاعر همچنین به دلتنگی و ناامیدی از عشق ناکام اشاره دارد و از پیمانشکنی طرف مقابلش گلهمند است. در نهایت، او به این نکته میپردازد که اگر کسی از او بپرسد درباره چه چیزی صحبت میکند، باید بگوید که در زمانهای خوش، با کسی لحظاتی ارزشمند داشته است.
هوش مصنوعی: ای خوش روزهایی که محلی پر از محبت و عشق در دل داشتم و قلبم آتشین بود و چشمانم پر از اشک.
هوش مصنوعی: یادآوری میکنم زمانی را که بدون دغدغه در باغ و بهار بودم و در کنار آن از اشکهای قرمز لالهها بهرهمند بودم.
هوش مصنوعی: در آن روزی که من به انتظار سمند یک سوار خوب نشسته بودم، اگر چشمانم کور شود، بهتر است.
هوش مصنوعی: وقتی که به من پشت میکنی، در حالی که من به سمت تو میآیم، میدانم که تو به قول و قرارهایی که با من داشتی، وفا نکردهای.
هوش مصنوعی: اگر یکبار نگاهم به دنیا پر از ناله و اندوه شد، این فقط به خاطر ترس و خطرهایی بود که در دلم بود.
هوش مصنوعی: تو مرا ناامید کردی، ای کاش روزی برگردد که من تنها آرزوی بوسه و امیدی در کنار تو داشتم.
هوش مصنوعی: اگر کسی بپرسد که تو چه میگویی، من در جواب میگویم که آنجا با کسی برای یک لحظه کاری داشتم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خرم آن روزی که من با دوست کاری داشتم
با وصال او به شادی روزگاری داشتم
داشتم، باری از این اندیشه کاید جان برون
بر زبان راندن نمی آرم که یاری داشتم
تن چو گل صد پاره شد، از بس که غلتیدم به خاک
[...]
روزگاری روی در روی نگاری داشتم
راستی را با رخش خوش روزگاری داشتم
همچو بلبل می خروشیدم بفصل نوبهار
زانک در بستان عشرت نوبهاری داشتم
خوف غرقابم نبود و بیم موج از بهر آنک
[...]
دوش، آغوش و بر و بوس و کناری داشتم
تا به هنگام سحر در بر نگاری داشتم
اختیارم باده خوردن بود و آغوش و کنار
از برای آنکه در دست اختیاری داشتم
شاهدی شوخی شگرفی شکری شیرین لبی
[...]
یاد ایامی که در دل خار خاری داشتم
در جگر چون لاله داغ گلعذاری داشتم
از تهی پایی به هر صحرا که راهم می فتاد
از سر هر خار امید بهاری داشتم
سکه فرمانروایی داشت روی چون زرم
[...]
یاد باد آن کز گلی در سینه خاری داشتم
بر سر مژگان ز خون دل بهاری داشتم
وقت آن زلف پریشان خوش، که از سودای او
خاطر جمع و دل امیدواری داشتم
تا غمش در سینه بود، اسباب عیشم کم نبود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.