به حسرت ای پری می دانی از کویت چسان رفتم
چسان آدم ز جنت رفته بیرون آنچنان رفتم
به کویت آمدم با جان شاد و خاطر خرم
وز آنجا با دل خونین و چشم خونفشان رفتم
نرفتم گر به من نامهربان بودی ولی چون تو
به من نامهربان، با غیر بودی مهربان رفتم
ز تیغ کینه و از خنجر بیداد تو هر گه
به سویت آمدم دلخسته و آزرده جان رفتم
نداری ز آمد و رفتم خبر کز بیم خوی تو
به کویت آمدم پنهان و از کویت نهان رفتم
نمی یابد کسی جایی نشان از من ز گمنامی
که بی نام آمدم اینجا وزینجا بی نشان رفتم
گلی چون روی و سروی چون قدت بینم مگر عمری
به طرف گلستان گشتم بگشت بوستان رفتم
ننالم از گرفتاری من آن مرغ گرفتارم
که خود بهر گرفتاری به دام از آشیان رفتم
جوان گشتم ز می پیرانه سر جائی نمی دانم
به از بتخانه کانجا آمدم پیر و جوان رفتم
نمی رفتم ز طعن دشمنان زان کو رفیق اما
ز کوی او اگر رفتم ز پند دوستان رفتم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و وابستگی خود به معشوق اشاره میکند. او بیان میکند که پیالهای که به او دادهاند و سبویی که بر دوش دارد، نشاندهنده عشق و ارادت او نسبت به عشرت و خوشیهاست. او از غم و دردهایی که به خاطر معشوقش تحمل میکند، صحبت میکند و میگوید که حتی اگر دنیا را هم به او بدهند، جان خود را برای عشقش نمیفروشد. شاعر تأکید دارد که بدون معشوقش، شراب نمینوشد و به نوعی هویتش را در عشق او میبیند. عشق او چنان قدرتمند است که عقل و هوش او را تحت تأثیر قرار داده است. در نهایت، او به زیبایی یار و لذتهایی که از او میبرد اشاره میکند و عشقش را به عنوان یک نعمت بیبدیل میداند.
هوش مصنوعی: ای پری زیبا، میدانی که از کوی تو چگونه جدا شدم و چگونه مثل آدم که از بهشت بیرون رانده شد، از آنجا خارج شدم؟
هوش مصنوعی: به خاطر شادی و خوشحالی به تو آمدم، اما از آنجا با دلی پر از ناراحتی و چشمی پر از اشک و غم بازگشتم.
هوش مصنوعی: من به خاطر بیمحبتیات به تو نیامدم، اما وقتی دیدم که با دیگران مهربان هستی، تصمیم به رفتن گرفتم.
هوش مصنوعی: من به خاطر کینه و ظلم تو هر بار که به سمت تو آمدم، با دل شکسته و جان آزرده برگشتم.
هوش مصنوعی: من از آمدن و رفتن خودت خبر نداری، اما به خاطر ترس از خودت به خانهات آمدم به صورت مخفی و از آنجا هم به طریقی پنهانی خارج شدم.
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند نشانهای از من پیدا کند، زیرا من به طور ناشناس و بدون نام به اینجا آمدم و از اینجا هم بدون هیچ نشانی رفتم.
هوش مصنوعی: چهره زیبای تو مانند گل است و قامت بلند تو مانند سرو. آیا ممکن است سالها به دنبال گلستان گشتم تا بتوانم بوستان را ببینم؟
هوش مصنوعی: من مانند پرندهای در دام افتادهام که به خاطر مشکلات خودم از آشیانم دور شدم و به دام رفتم.
هوش مصنوعی: در جوانی به دنیای پرشور و نشاط مشروبات روحی روی آوردم و آنقدر در این مسیر پیش رفتم که دیگر نمیدانم کجا هستم. از بتخانهای به دنیای جدیدی قدم گذاشتم و در این مسیر هم پیران و هم جوانان را دیدهام.
هوش مصنوعی: من به خاطر طعنههای دشمنان نمیخواستم بروم، اما اگر از راه او دور شدم، به دلیل نصیحت دوستانم بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به گلشن تنگدل چون غنچه زادم، شادمان رفتم
ندیدم در چمن بوی وفایی، زود از آن رفتم
ز من نشنید نام رنگ و بو، باد صبا هرگز
چو گل یا رب ازین گلشن چرا پیش از خزان رفتم
چو راه عشق طی گردید، یک جا بودشان منزل
[...]
مپرس ای گل ز من کز گلشن کویت چسان رفتم
چو بلبل زین چمن با ناله و آه و فغان رفتم
نبستم دل به مهر دیگران اما ز کوی تو
ز بس نامهربانی دیدم ای نامهربان رفتم
منم آن بلبل مهجور کز بیداد گلچینان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.