گنجور

 
رفیق اصفهانی

آمدی رفتی از برم غافل

صبر و هوشم ربودی از سر و دل

ای گل از عارض تو گشته خجل

سرو پیش قد تو پا در گل

ای به رخ رشک لعبتان ختا

ای به قد غیرت بتان چگل

دلبر دیر صلح زود عتاب

مه نامهربان مهر گسل

کردی از لطف و جور روشن و تار

غیر را مجلس و مرا محفل

گلخن و گلشن از تو غیر و مرا

شب و روز است مسکن و منزل

بی تو و با تو تا کی و تا چند

من دل افگار و مدعی خوشدل

بی من ای یار کار تو آسان

بی تو ای دوست کار من مشکل

بی تو از دیگران ملول رفیق

تو به رغمش به دیگران مایل

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
منوچهری

گر ندانی ز زاغور بلبل

بنگرش گاه نغمه و غلغل

مسعود سعد سلمان

ای دو زلفت چو ماه در آخر

وی رخانت چو مشک در اول

احول اکحلی و متفقند

خلق در حسن احول اکحل

شده بار دگر کسی هم جفت

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
ابوالفرج رونی

آمد از حوت برنهاده ثقل

پیشوای ستارگان به حمل

پر لطایف نموده عرض هوا

در طرایف گرفته طول جبل

کرده بر آب و باد و خاک طباع

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه