آمدی رفتی از برم غافل
صبر و هوشم ربودی از سر و دل
ای گل از عارض تو گشته خجل
سرو پیش قد تو پا در گل
ای به رخ رشک لعبتان ختا
ای به قد غیرت بتان چگل
دلبر دیر صلح زود عتاب
مه نامهربان مهر گسل
کردی از لطف و جور روشن و تار
غیر را مجلس و مرا محفل
گلخن و گلشن از تو غیر و مرا
شب و روز است مسکن و منزل
بی تو و با تو تا کی و تا چند
من دل افگار و مدعی خوشدل
بی من ای یار کار تو آسان
بی تو ای دوست کار من مشکل
بی تو از دیگران ملول رفیق
تو به رغمش به دیگران مایل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از آن صحبت میکند. شاعر تأکید میکند که جان و احساساتش به خاطر عشقش بسیار ارزشمند است و هیچ کس نمیتواند در عشق او مانند او باشد. او از درد و غمهای عمیق خود میگوید و به پاکدامنی و زیبایی مورد عشق خود اشاره میکند. همچنین، او به رابطهاش با عشق اشاره میکند و میگوید که حتی اگر دیگران از عشقش پشیمان شوند، او به خاطر زیبایی آن عشق هرگز پشیمان نخواهد شد. در نهایت، شاعر از نالههای خود به عنوان نشانهای از درد پنهانی یاد میکند که همگان از آن بیخبرند.
هوش مصنوعی: تو آمدی و به سرعت از کنارم رفتی، بیخبر از اینکه صبر و هوش من را از دل و جانم گرفتهای.
هوش مصنوعی: ای گل، سروها از زیبایی چهرهی تو احساس شرم میکنند و نمیتوانند در مقابل قامت تو به درختان دیگر بایستند.
هوش مصنوعی: ای کسی که چهرهات حسادتبرانگیز است مانند دختران زیبا و مهارتدیده، و قامتت به زیبایی سنگها رقابت میکند.
هوش مصنوعی: عشقم که به آرامی با من صلح میکند، اما در همان حال به سرعت سرزنش میکند؛ بنابراین ای مه زیبا و نامهربان، از محبتت دوری مکن.
هوش مصنوعی: با لطف و ستمی که تو داری، من را در جمعی قرار دادی و غیر را در بیخبری و تاریکی.
هوش مصنوعی: خانهی تو به زیبایی گلها و باغهاست، اما من در روز و شب خود جز غم و اندوه چیزی ندارم.
هوش مصنوعی: بی تو و با تو چه مدت میتوانم زندگی کنم؟ من دلی غمگین و مدعی دارم، اما همچنان امیدوار.
هوش مصنوعی: غیر از من، کار تو راحت است و بدون تو، کار من دشوار میشود.
هوش مصنوعی: بدون تو از دیگران دلم گرفته است، رفیق تو به رغم میلش به دیگران تمایل دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر ندانی ز زاغور بلبل
بنگرش گاه نغمه و غلغل
ای دو زلفت چو ماه در آخر
وی رخانت چو مشک در اول
احول اکحلی و متفقند
خلق در حسن احول اکحل
شده بار دگر کسی هم جفت
[...]
آمد از حوت برنهاده ثقل
پیشوای ستارگان به حمل
پر لطایف نموده عرض هوا
در طرایف گرفته طول جبل
کرده بر آب و باد و خاک طباع
[...]
نه به ذاتست ساکن هر دل
بلکه لطفش همی کند منزل
جان بیمار در تراقی وتو
میگشائی ز دست او قیفال
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.