گنجور

 
رفیق اصفهانی

نثار راه جانان کی سزد جانی که من دارم

ندارد قدر جان در راه جانانی که من دارم

دلم پردرد و جانم پرغم و چشمم بود پرخون

ندارد هیچ کس در عشق سامانی که من دارم

ببین ای پاکدامن گل که از خون جگر تا کی

چسان آلوده شد آلوده دامانی که من دارم

پشیمان گردد از عشق تو مشکل با چنین خوبی

ولی از مهر خوبان ناپشیمانی که من دارم

شود سرو چمن شرمنده زان قامت اگر آید

خرامان در چمن سرو خرامانی که من دارم

رفیق از ناله کی منع من رسوا کند ناصح

اگر آگه شود از درد پنهانی که من دارم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
وحشی بافقی

از آن تر شد به خون دیده دامانی که من دارم

که با تردامنان یار است جانانی که من دارم

اگر با من چنین ماند پریشان اختلاط من

ازین بدتر شود حال پریشانی که من دارم

ز مردم گرچه می‌پوشم خراش سینهٔ خود را

[...]

صائب تبریزی

ز اکسیر قناعت می‌شمارم نعمت الوان

اگر رنگین به خون گردد لب نانی که من دارم

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
اسیر شهرستانی

نمی گنجد به محشر فوج عصیانی که من دارم

اجل شرمندگیها دارد از جانی که من دارم

نگهدارد خدا از چشم بد از چشم خوبش هم

کماندار آفتی برگشته مژگانی که من دارم

مرا درد تو می سازد به آیینی که می باید

[...]

بیدل دهلوی

مپرسید از معاش خنده عنوانی‌ که من دارم

از آبی ناشتاتر می‌شود نانی‌ که من دارم

دو روزم باید از ابرام هستی آب‌ گردیدن

بجز ننگ فضولی نیست مهمانی‌ که من دارم

دل آواره با هیچ الفتی راضی نمی‌گردد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه