نثار راه جانان کی سزد جانی که من دارم
ندارد قدر جان در راه جانانی که من دارم
دلم پردرد و جانم پرغم و چشمم بود پرخون
ندارد هیچ کس در عشق سامانی که من دارم
ببین ای پاکدامن گل که از خون جگر تا کی
چسان آلوده شد آلوده دامانی که من دارم
پشیمان گردد از عشق تو مشکل با چنین خوبی
ولی از مهر خوبان ناپشیمانی که من دارم
شود سرو چمن شرمنده زان قامت اگر آید
خرامان در چمن سرو خرامانی که من دارم
رفیق از ناله کی منع من رسوا کند ناصح
اگر آگه شود از درد پنهانی که من دارم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از دلسوختگی و عشق خود به محبوبی سخن میگوید که برایش جانش را نثار میکند، هرچند ارزش جانش را در این راه نمیداند. او از درد و غم عمیق در دل و چشمان پراز خون خود مینالد و احساس میکند که هیچکس همچون او در عشق به این محبوب، بیسامان نیست. در این مسیر عشق، او از محبوبش میخواهد که متوجه رنج و آلودگی او نگردد و به سادگی زیباییاش را ببیند. شاعر همچنین به زیباییهای محبوب و تأثیر او بر طبیعت اشاره میکند و در نهایت، از دردهای پنهانی خود سخن میگوید که شاید کسی از آن آگاه نگردد.
هوش مصنوعی: برای محبوبی که در دل دارم، فدای او و راهش کردن چه ارزشی دارد، وقتی که جان من به اندازهٔ محبتی که نسبت به او دارم، ارزشمند نیست؟
هوش مصنوعی: دل من پر از درد است و جانم مملو از غم؛ چشمانم پر از اشک و هیچکس مانند من در عشق این چنین آشفتگی ندارد.
هوش مصنوعی: ای گل پاکدامن، نگاه کن به من! تا کی باید شاهد این باشم که خون دل من، دامانی که من دارم را آلوده کرده است؟
هوش مصنوعی: با وجود اینکه عشق تو برایش دردسرساز است، اما او به خاطر زیباییات پشیمان نمیشود. اما من، با مهر و محبت خوبان، اصلاً پشیمانی حس نمیکنم.
هوش مصنوعی: اگر کسی با قامتی زیبا و با طروات وارد باغ شود، درخت سرو چمن از زیبایی او شرمنده خواهد شد. این زیبایی و لطافتی که من دارم باعث میشود که سرو هم از من خجالت بکشد.
هوش مصنوعی: دوست از نالههای من نمیتواند جلوی رسواییام را بگیرد؛ اگر ناصح و دلسوز از درد پنهانی من باخبر شود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از آن تر شد به خون دیده دامانی که من دارم
که با تردامنان یار است جانانی که من دارم
اگر با من چنین ماند پریشان اختلاط من
ازین بدتر شود حال پریشانی که من دارم
ز مردم گرچه میپوشم خراش سینهٔ خود را
[...]
ز اکسیر قناعت میشمارم نعمت الوان
اگر رنگین به خون گردد لب نانی که من دارم
نمی گنجد به محشر فوج عصیانی که من دارم
اجل شرمندگیها دارد از جانی که من دارم
نگهدارد خدا از چشم بد از چشم خوبش هم
کماندار آفتی برگشته مژگانی که من دارم
مرا درد تو می سازد به آیینی که می باید
[...]
مپرسید از معاش خنده عنوانی که من دارم
از آبی ناشتاتر میشود نانی که من دارم
دو روزم باید از ابرام هستی آب گردیدن
بجز ننگ فضولی نیست مهمانی که من دارم
دل آواره با هیچ الفتی راضی نمیگردد
[...]
برد سرمایه ابر از چشم گریانی که من دارم
که را بر لاله و گل هست احسانی که من دارم
تبسم میکند چون صبح و میگوید به زیر لب
که شور افتد به عالم از نمکدانی که من دارم
مرا در عشق بازی همچون گل زان خنده میآید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.