گنجور

 
رفیق اصفهانی

خوشا بادی که با آن باد گرد کوی یار آید

خوشا گردی که از دنبال گرد آن شهسوار آید

بهار مردم آن باشد که سرو و گل به بار آید

بهار عاشقان کان سرو قد گلعذار آید

به بالین من آمد یار و رفت و برنیامد جان

نیامد چون به کار او ز جان زین پس چه کار آید

نیامد یار دوش و غیر آمد بخت آنم کو

که امشب بر خلاف دوش ناید غیر و یار آید

گلت از هم شگفت ایام نیکوئی غنیمت دان

نه آن باغی است این کز پی خزانش را بهار آید

چه حالست اینکه هر گه من روم نومید برگردم

بکوی آنکه دایم مدعی امیدوار آید

نیامد چون رفیق ای سرو گلرخ خوشنوا مرغی

درین گلشن اگر قمری صد و بلبل هزار آید

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فرخی سیستانی

زباغ ای باغبان ما را همی بوی بهار آید

کلیدباغ ما را ده که فردامان به کار آید

کلید باغ را فردا هزاران خواستار آید

تو لختی صبر کن چندانکه قمری بر چنار آید

چواندر باغ تو بلبل به دیدار بهار آید

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
اوحدی

برین دل هر دم از هجر تو دیگر گونه خار آید

ولی امید می‌دارم که روزی گل به بار آید

رفیقان هر زمان گویند: عاقل باش و کاری کن

خود از آشفته‌ای چون من نمیدانم چه کار آید؟

ز تیر خسروان مجروح گردند آهوان، لیکن

[...]

هلالی جغتایی

چه حاصل گر هزاران گل دمد یا صد بهار آید؟

مرا چون با تو کار افتاده است اینها چه کار آید؟

دلم را باغ و بستان خوش نمیآید، مگر وقتی

که جامی در میان آرند و سروی در کنار آید

چو سوی زلف خوبان رفت، سوی ما نیاید دل

[...]

صائب تبریزی

به بی برگی قناعت می کنم تا نوبهار آید

به زخم خار دارم صبر تا گل در کنار آید

گلی نشکفت بر رخسارم از میخانه پردازی

مگر در خون خود غلطم که رنگم برقرار آید

سرشک تلخ من آن روز نقل انجمن گردد

[...]

قدسی مشهدی

ز مژگان بوالهوس را در غمت کی خون به بار آید؟

نروید گل ز خار خشک اگر صد نوبهار آید

دلم از رفتن غم شادمان گردد، چه می‌داند

که گر یک غم رود از سینه‌ام بیرون، هزار آید

به مستی سر برآور، یا به ننگ هوش تن در ده

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه