خوشا بادی که با آن باد گرد کوی یار آید
خوشا گردی که از دنبال گرد آن شهسوار آید
بهار مردم آن باشد که سرو و گل به بار آید
بهار عاشقان کان سرو قد گلعذار آید
به بالین من آمد یار و رفت و برنیامد جان
نیامد چون به کار او ز جان زین پس چه کار آید
نیامد یار دوش و غیر آمد بخت آنم کو
که امشب بر خلاف دوش ناید غیر و یار آید
گلت از هم شگفت ایام نیکوئی غنیمت دان
نه آن باغی است این کز پی خزانش را بهار آید
چه حالست اینکه هر گه من روم نومید برگردم
بکوی آنکه دایم مدعی امیدوار آید
نیامد چون رفیق ای سرو گلرخ خوشنوا مرغی
درین گلشن اگر قمری صد و بلبل هزار آید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات خود درباره عدم وفا و محبت در روابط میپردازد. او میگوید که مهر و وفا برای او وجود ندارد، در حالی که برای دیگران ممکن است باشد. همچنین، اشاره میکند که در محفلهای شاهانه جایی برای گدایان نیست و از بیوفایی و درد عشق سخن میگوید. شاعر با بیان اینکه در عشق به سوی محبوبش آرزویی در دل دارد، نشان میدهد که امید به وفا را از دست داده و در لحظههای فعلی غمگین است. در نهایت، او به دوستش میگوید که هیچچیزی پایدار نیست و هر لحظه ممکن است از دست برود.
هوش مصنوعی: چه خوشحال کننده است بادی که به کوی محبوب رسیده و چه زیباست که گرد و غبار ناشی از راه رفتن آن پهلوان به دنبال او بیفتد.
هوش مصنوعی: بهار واقعی زمانی است که درختان سرو و گلها شکوفه بزنند و جوانه بزنند. بهار عاشقان هم زمانی است که محبوبی چون سرو بلند و دلفریب، با زیباییاش نمایان شود.
هوش مصنوعی: دوست به سراغ من آمد و رفت، اما جانم را باز نکرد. حالا که او هیچ علاقهای به من ندارد، دیگر از جان چه فایدهای خواهد بود؟
هوش مصنوعی: یارم دیشب نیامد، اما خوشبختانه به جای او خبری خوب دارم؛ کسی که شب به جای یار، بخواهد بیاید، امروز نمیآید و در عوض یار خواهد آمد.
هوش مصنوعی: گل تو در روزگار خوب و خوشی، ارزشمند و قابل توجه است. اینجا باغی نیست که با آمدن بهار، زیباییاش دوباره به راه افتد؛ بنابراین از زودگذر بودن ایام بهرهبرداری کن و قدر لحظات خوب را بدان.
هوش مصنوعی: چه حالتی دارد که هر بار من به جایی میروم، با ناامیدی برمیگردم به سوی کسی که همیشه امیدوار و مصمم است.
هوش مصنوعی: رفیق من، ای سرو خوشظاهر و خوشصدا، نیامدی. حتی اگر در این گلزار یکی از پرندگان قمر یا هزار بلبل هم بیاید، باز هم تو نیستی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زباغ ای باغبان ما را همی بوی بهار آید
کلیدباغ ما را ده که فردامان به کار آید
کلید باغ را فردا هزاران خواستار آید
تو لختی صبر کن چندانکه قمری بر چنار آید
چواندر باغ تو بلبل به دیدار بهار آید
[...]
برین دل هر دم از هجر تو دیگر گونه خار آید
ولی امید میدارم که روزی گل به بار آید
رفیقان هر زمان گویند: عاقل باش و کاری کن
خود از آشفتهای چون من نمیدانم چه کار آید؟
ز تیر خسروان مجروح گردند آهوان، لیکن
[...]
چه حاصل گر هزاران گل دمد یا صد بهار آید؟
مرا چون با تو کار افتاده است اینها چه کار آید؟
دلم را باغ و بستان خوش نمیآید، مگر وقتی
که جامی در میان آرند و سروی در کنار آید
چو سوی زلف خوبان رفت، سوی ما نیاید دل
[...]
به بی برگی قناعت می کنم تا نوبهار آید
به زخم خار دارم صبر تا گل در کنار آید
گلی نشکفت بر رخسارم از میخانه پردازی
مگر در خون خود غلطم که رنگم برقرار آید
سرشک تلخ من آن روز نقل انجمن گردد
[...]
ز مژگان بوالهوس را در غمت کی خون به بار آید؟
نروید گل ز خار خشک اگر صد نوبهار آید
دلم از رفتن غم شادمان گردد، چه میداند
که گر یک غم رود از سینهام بیرون، هزار آید
به مستی سر برآور، یا به ننگ هوش تن در ده
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.