گنجور

 
قدسی مشهدی

ز مژگان بوالهوس را در غمت کی خون به بار آید؟

نروید گل ز خار خشک اگر صد نوبهار آید

دلم از رفتن غم شادمان گردد، چه می‌داند

که گر یک غم رود از سینه‌ام بیرون، هزار آید

به مستی سر برآور، یا به ننگ هوش تن در ده

قبول آن مکن هرگز که از یک دل دو کار آید

مرا هم یاد آید بیخودی‌های سرشک خود

چو بینم بیدلی را گریه بی‌اختیار آید

نسیم شرطه طوفان است دریای محبت را

زهی حرمان، اگر زین بحر کشتی بر کنار آید

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فرخی سیستانی

زباغ ای باغبان ما را همی بوی بهار آید

کلیدباغ ما را ده که فردامان به کار آید

کلید باغ را فردا هزاران خواستار آید

تو لختی صبر کن چندانکه قمری بر چنار آید

چواندر باغ تو بلبل به دیدار بهار آید

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
اوحدی

برین دل هر دم از هجر تو دیگر گونه خار آید

ولی امید می‌دارم که روزی گل به بار آید

رفیقان هر زمان گویند: عاقل باش و کاری کن

خود از آشفته‌ای چون من نمیدانم چه کار آید؟

ز تیر خسروان مجروح گردند آهوان، لیکن

[...]

هلالی جغتایی

چه حاصل گر هزاران گل دمد یا صد بهار آید؟

مرا چون با تو کار افتاده است اینها چه کار آید؟

دلم را باغ و بستان خوش نمیآید، مگر وقتی

که جامی در میان آرند و سروی در کنار آید

چو سوی زلف خوبان رفت، سوی ما نیاید دل

[...]

صائب تبریزی

به بی برگی قناعت می کنم تا نوبهار آید

به زخم خار دارم صبر تا گل در کنار آید

گلی نشکفت بر رخسارم از میخانه پردازی

مگر در خون خود غلطم که رنگم برقرار آید

سرشک تلخ من آن روز نقل انجمن گردد

[...]

فیاض لاهیجی

نمی‌خواهم که بوی پیرهن از نزد یار آید

گرفتم دیده روشن کرد، بی‌رویش چه کار آید!

گل روی بتان را سبزة خط در عقب باشد

بلی در گلستان حسن، گل پیش از بهار آید

ز بوی نو بهارم مرغ دل در اضطراب آمد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه