ز مژگان بوالهوس را در غمت کی خون به بار آید؟
نروید گل ز خار خشک اگر صد نوبهار آید
دلم از رفتن غم شادمان گردد، چه میداند
که گر یک غم رود از سینهام بیرون، هزار آید
به مستی سر برآور، یا به ننگ هوش تن در ده
قبول آن مکن هرگز که از یک دل دو کار آید
مرا هم یاد آید بیخودیهای سرشک خود
چو بینم بیدلی را گریه بیاختیار آید
نسیم شرطه طوفان است دریای محبت را
زهی حرمان، اگر زین بحر کشتی بر کنار آید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تیرهروزی و غم ناشی از عشق میپردازد. شاعر بیان میکند که اشک و اندوه او به مانند گلی نیست که در ایام بهار شکفته شود، زیرا غمهای او به دنبال یکدیگر میآیند. او از درد جدایی و یاد معشوقهاش میگوید و تاکید میکند که در عشق، نمیتوان همزمان دو کار کرد. همچنین، شاعر به بیدلی و گریه بیاختیار خود اشاره میکند و در پایان، به طوفان و حرمان در دریای محبت اشاره میکند، که نشاندهنده دشواریهای عاشقانه است.
هوش مصنوعی: از چشمان عاشقانی که دل در غم دارند، آیا اشکی جاری خواهد شد؟ گل از خار خشکی نمیروید، حتی اگر صد بار بهار بیاید.
هوش مصنوعی: دل من از رفتن غم خوشحال میشود، ولی چه کسی میداند که اگر یک غم از قلب من برود، هزاران غم دیگر به جای آن خواهند آمد.
هوش مصنوعی: به خوشی و شادی بپرداز، یا اگر به خاطر شرمساری حاضری خود را تسلیم کنی، هرگز این را نپذیر. زیرا از یک دل نمیتوان به دو کار مشغول شد.
هوش مصنوعی: گاهی اوقات یادآوری میکنم که در زمانهایی به خاطر ناراحتیها و بیخود شدنها، اشکهایم بیاختیار میریختند. وقتی کسی را میبینم که در حال دلسردی و ناراحتی است، بدون اینکه خودم بخواهم، اشکهایم دوباره سر میزنند.
هوش مصنوعی: نسیم آرامشبخش، مقدمهای برای طوفان است و عشق مانند دریا، در صورتی که فردی از این دریا کنار برود، به ناامیدی و حسرت بدل میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زباغ ای باغبان ما را همی بوی بهار آید
کلیدباغ ما را ده که فردامان به کار آید
کلید باغ را فردا هزاران خواستار آید
تو لختی صبر کن چندانکه قمری بر چنار آید
چواندر باغ تو بلبل به دیدار بهار آید
[...]
برین دل هر دم از هجر تو دیگر گونه خار آید
ولی امید میدارم که روزی گل به بار آید
رفیقان هر زمان گویند: عاقل باش و کاری کن
خود از آشفتهای چون من نمیدانم چه کار آید؟
ز تیر خسروان مجروح گردند آهوان، لیکن
[...]
چه حاصل گر هزاران گل دمد یا صد بهار آید؟
مرا چون با تو کار افتاده است اینها چه کار آید؟
دلم را باغ و بستان خوش نمیآید، مگر وقتی
که جامی در میان آرند و سروی در کنار آید
چو سوی زلف خوبان رفت، سوی ما نیاید دل
[...]
به بی برگی قناعت می کنم تا نوبهار آید
به زخم خار دارم صبر تا گل در کنار آید
گلی نشکفت بر رخسارم از میخانه پردازی
مگر در خون خود غلطم که رنگم برقرار آید
سرشک تلخ من آن روز نقل انجمن گردد
[...]
نمیخواهم که بوی پیرهن از نزد یار آید
گرفتم دیده روشن کرد، بیرویش چه کار آید!
گل روی بتان را سبزة خط در عقب باشد
بلی در گلستان حسن، گل پیش از بهار آید
ز بوی نو بهارم مرغ دل در اضطراب آمد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.