گنجور

 
رفیق اصفهانی

راضیم هر چه می داری به این خواری مرا

دیگران را گر چنین داری که می داری مرا

با جفایت هم خوشم ترک جفاکاری مکن

کز تو نبود بیش از این چشم وفاداری مرا

نیست با صیاد الفت بهر آب و دانه ام

کرده پا بست قفس ذوق گرفتاری مرا

کی دهم دامان وصل او به آسانی ز دست

کامد اندر دست این دولت به دشواری مرا

زاری من همچو غیر از بیم آزار تو نیست

می کنم زاری که می ترسم نیازاری مرا

مدعی تا کی ز کوی یار منعم، چون شود

بگذری از من ز راه لطف و بگذاری مرا

مردم از درد تغافل ناتوان چند ای طبیب

بینی از درد خود و نادیده انگاری مرا

نه کند یادم به عمد و نه برد نامم به سهو

برده است از یاد خود یکباره پنداری مرا

گوش آن گل نیست چون بر گفتگوی من رفیق

سود کی دارد چو بلبل نغز گفتاری مرا

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سوزنی سمرقندی

ای نکودارنده تا اندر جهان داری مرا

بر نکونامی نگهدار و نکوکاری مرا

چون طریق خوب کرداری به است از هر طریق

برمگردان از طریق خوب کرداری مرا

چون بهر کاری بحق یاری گر خلق توام

[...]

انوری

تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا

کی بود ممکن که باشد خویشتن‌داری مرا

سود کی دارد به طراری نمودن زاهدی

چون ز من بربود آن دلبر به طراری مرا

ساقی عشق بتم در جام امید وصال

[...]

جهان ملک خاتون

از چه می داری نگارینا بدین زاری مرا

کم به هر عمری بخاطر در نمی آری مرا

من چو خاک راه گشتم در ره عشقت به جان

تا مگر از روی لطف از خاک برداری مرا

ز آتش عشقت منم خاکی روا داری که تو

[...]

جامی

ای فکنده عزت حسنت به صد خواری مرا

از تو خشنودم به هر خواری که می داری مرا

چیست جرم من که هر گه بار بندی زین دیار

دیگران را همسفر سازی و بگذاری مرا

دیدمت در خواب هم آغوش خویش ای کاشکی

[...]

فضولی

از زبانت می رسد هر لحظه آزاری مرا

می خلد هر دم بدل زان برگ گل خاری مرا

می تواند کرد پنهان از رقیبم ضعف تن

گر نسازد فاش هر دم ناله زاری مرا

زار مردم در غم تنهایی و ممکن نشد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه