گنجور

 
جامی

ای فکنده عزت حسنت به صد خواری مرا

از تو خشنودم به هر خواری که می داری مرا

چیست جرم من که هر گه بار بندی زین دیار

دیگران را همسفر سازی و بگذاری مرا

دیدمت در خواب هم آغوش خویش ای کاشکی

دست دادی یک شب این دولت به بیداری مرا

چشم آن دارم که چون بر آستانت جان دهم

هم به خاک آستان خویش بسپاری مرا

خوان حسنت تا شد از سبزی خط آراسته

نیست زان خوان بهره ای غیر از جگر خواری مرا

کم کنم در عشق تو خود را دعای عافیت

زانکه خاطر خوش بود با این گرفتاری مرا

شعر خوش برمن جهان را ساخت جامی چون قفس

شد بلای جان چو طوطی نغز گفتاری مرا

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سوزنی سمرقندی

ای نکودارنده تا اندر جهان داری مرا

بر نکونامی نگهدار و نکوکاری مرا

چون طریق خوب کرداری به است از هر طریق

برمگردان از طریق خوب کرداری مرا

چون بهر کاری بحق یاری گر خلق توام

[...]

انوری

تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا

کی بود ممکن که باشد خویشتن‌داری مرا

سود کی دارد به طراری نمودن زاهدی

چون ز من بربود آن دلبر به طراری مرا

ساقی عشق بتم در جام امید وصال

[...]

جهان ملک خاتون

از چه می داری نگارینا بدین زاری مرا

کم به هر عمری بخاطر در نمی آری مرا

من چو خاک راه گشتم در ره عشقت به جان

تا مگر از روی لطف از خاک برداری مرا

ز آتش عشقت منم خاکی روا داری که تو

[...]

فضولی

از زبانت می رسد هر لحظه آزاری مرا

می خلد هر دم بدل زان برگ گل خاری مرا

می تواند کرد پنهان از رقیبم ضعف تن

گر نسازد فاش هر دم ناله زاری مرا

زار مردم در غم تنهایی و ممکن نشد

[...]

صائب تبریزی

باعثِ آزار شد ترکِ دل‌آزاری مرا

تختهٔ مشقِ حوادث کرد همواری مرا

روزِ روشن می‌کند کارِ نمک در دیده‌ام

شب ز شکّر خواب باشد خطِّ بیزاری مرا

گر به خونم هر سرِ خاری کمر بندد چو تیغ

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه