ای فکنده عزت حسنت به صد خواری مرا
از تو خشنودم به هر خواری که می داری مرا
چیست جرم من که هر گه بار بندی زین دیار
دیگران را همسفر سازی و بگذاری مرا
دیدمت در خواب هم آغوش خویش ای کاشکی
دست دادی یک شب این دولت به بیداری مرا
چشم آن دارم که چون بر آستانت جان دهم
هم به خاک آستان خویش بسپاری مرا
خوان حسنت تا شد از سبزی خط آراسته
نیست زان خوان بهره ای غیر از جگر خواری مرا
کم کنم در عشق تو خود را دعای عافیت
زانکه خاطر خوش بود با این گرفتاری مرا
شعر خوش برمن جهان را ساخت جامی چون قفس
شد بلای جان چو طوطی نغز گفتاری مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی است. شاعر از معشوق خود با عزت و زیبایی یاد میکند و از او میخواهد که در دوران سختی و خواری، حمایت و محبتش را نثار او کند. او در آرزوی وصال و نزدیکی به معشوق است و حسرت دیدار او را در خواب و بیداری دارد. شاعر به جفاهای دنیا و دوری از معشوق اشاره میکند و در عین حال میگوید که حتی در این شرایط دشوار هم، عشق به او باعث میشود که حیاتی پرمعنا داشته باشد. در نهایت، او خود را به خاطر این عشق و گرفتاریها دعا میکند و با استفاده از تشبیهاتی مختلف، عواطفش را به زیبایی منتقل میکند.
هوش مصنوعی: ای تو که زیباییات باعث عزتم شده، هرچند که من به خاطر تو با ذلت و خواری زندگی میکنم، اما با تمام این خواریها از تو راضی و خشنودم.
هوش مصنوعی: چه گناهی دارم که هر بار که میخواهی سفر کنی، دیگران را همراه خود میبری و من را تنها میگذاری؟
هوش مصنوعی: در خواب تو را دیدم که در آغوش خودم بودی. ای کاش یک بار دستم را میگرفتی و این خوشبختی را در بیداری تجربه میکردم.
هوش مصنوعی: من آرزو دارم زمانی که جانم را در پیشگاهت فدای تو میکنم، همانطور که به خاک درگاه خودت احترام میگذاری، به من هم توجه کنی و بر من رحم کنی.
هوش مصنوعی: جمال و زیبایی تو مانند طعمی خوشمزه است که فقط به زیبایی آن نگاه میکنم و بهرهی دیگری از آن جز احساس درد و رنج درونم نمیبرم.
هوش مصنوعی: در عشق تو، خود را کمتر میکنم و از دعا برای سلامتی خود دست میکشم، چون با این سختیها، دلم خوش است.
هوش مصنوعی: شعر زیبا و خوشایند من جهان را به شکلی عجیب و شگفتانگیز تغییر داد، مانند اینکه دنیایم به قفسی تبدیل شده است و حالا زندگیام دچار مشقت شده است، چون مانند طوطیای با گفتار زیبا، در این قفس گرفتار شدهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای نکودارنده تا اندر جهان داری مرا
بر نکونامی نگهدار و نکوکاری مرا
چون طریق خوب کرداری به است از هر طریق
برمگردان از طریق خوب کرداری مرا
چون بهر کاری بحق یاری گر خلق توام
[...]
تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
کی بود ممکن که باشد خویشتنداری مرا
سود کی دارد به طراری نمودن زاهدی
چون ز من بربود آن دلبر به طراری مرا
ساقی عشق بتم در جام امید وصال
[...]
از چه می داری نگارینا بدین زاری مرا
کم به هر عمری بخاطر در نمی آری مرا
من چو خاک راه گشتم در ره عشقت به جان
تا مگر از روی لطف از خاک برداری مرا
ز آتش عشقت منم خاکی روا داری که تو
[...]
از زبانت می رسد هر لحظه آزاری مرا
می خلد هر دم بدل زان برگ گل خاری مرا
می تواند کرد پنهان از رقیبم ضعف تن
گر نسازد فاش هر دم ناله زاری مرا
زار مردم در غم تنهایی و ممکن نشد
[...]
باعثِ آزار شد ترکِ دلآزاری مرا
تختهٔ مشقِ حوادث کرد همواری مرا
روزِ روشن میکند کارِ نمک در دیدهام
شب ز شکّر خواب باشد خطِّ بیزاری مرا
گر به خونم هر سرِ خاری کمر بندد چو تیغ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.