آن جفا پیشه که منعش ز جفا نتوان کرد
چه توان کرد که منع دل ما نتوان کرد
آن که در خیل نکویان نتوان یافت چو او
به جفائی که کند ترک وفا نتوان کرد
نتوان کرد جدائی ز تو اما چه علاج
که رقیبان ترا از تو جدا نتوان کرد
قیمت خون شهیدی چه بود غیر از هیچ
که ز بی قیمتیش هیچ بها نتوان کرد
خود که گفتت که چنان قطع نظر کن از ما
که به عمری نگهی جانب ما نتوان کرد
به جفا از تو محال است که بردارم دل
جان من ورنه ازین بیش جفا نتوان کرد
جان فدای تو اگر کرد عجب نیست رفیق
جان چه باشد که به راه تو فدا نتوان کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف دلتنگی و عشق شاعر میپردازد. او از زیبایی معشوقهاش صحبت میکند و میگوید که حتی مهر و زیبایی او نیز با دیگران قابل مقایسه نیست. شاعر از ناتوانی و نیاز خود در برابر این عشق صحبت میکند و به دشواریهای عاشقی اشاره میکند. همچنین، او از نگرانیهایش دربارهی زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دیگر عاشقان میگوید. به طور کلی، شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیدهی عاشقانه است.
هوش مصنوعی: کسی که به ما جفا میکند و نمیتوانیم از او خشونت و بد رفتاری را بگیریم، چه کار میتوانیم کنیم در حالی که نمیتوانیم مانع دل خودمان شویم؟
هوش مصنوعی: کسی که مانند او در میان نیکان پیدا نمیشود، کسانی که به او جفا میکنند، نمیتوانند به وفاداری او تکیه کنند.
هوش مصنوعی: جدایی از تو برایم امکانپذیر نیست، اما چه راهی وجود دارد وقتی که رقبای تو را از من جدا نمیکنند؟
هوش مصنوعی: ارزش خون یک شهید چه میتواند باشد جز هیچ، زیرا به دلیل عدم ارزش مالی آن، نمیتوان برایش بهای واقعی تعیین کرد.
هوش مصنوعی: تو خودت گفتی که بیتوجهی به ما را از زندگیات کنار بگذار، اما به مدت عمرمان حتی یک نگاهی هم به ما نمیتوانی بیندازی.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم از محبت و عشق تو دست بکشم، زیرا اگر چنین کنم، دیگر نخواهم توانست بیشتر از این بر من جفا کنی.
هوش مصنوعی: اگر کسی جانش را برای تو فدای کند، شگفتیانگیز نیست. رفیق، جان چه ارزشی دارد که نتوان آن را در راه تو قربانی کرد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پشت بر یار کمان ابروی ما نتوان کرد
خویشتن را هدف تیر بلا نتوان کرد
کشته ی تیغ ملامت برضا نتوان شد
حذر از ضربت شمشیر قضا نتوان کرد
گرچه از ما بخطا روی بپیچید و برفت
[...]
دست در حلقهٔ آن زلفِ دوتا نتوان کرد
تکیه بر عهدِ تو و بادِ صبا نتوان کرد
آنچه سعی است، من اندر طلبت بنمایم
این قَدَر هست که تغییرِ قضا نتوان کرد
دامنِ دوست به صد خونِ دل افتاد به دست
[...]
با چنین درد دلی میل دوا نتوان کرد
حاصل عمر عزیز است رها نتوان کرد
چشم ما روشنی از نور جمالش دارد
یک دمی نور وی از دیده جدا نتوان کرد
سود و سرمایه همه در سر کارش کردیم
[...]
از تو خوبی طمع مهر و وفا نتوان کرد
گله با وصل گل از خار جفا نتوان کرد
کرده ام قیمت یک موی تو را هر دو جهان
گرچه او را به چنان تحفه بها نتوان کرد
عمر چون باد هوا می گذرد حاضر باش
[...]
بند گیسوی تو از دست رها نتوان کرد
گر جدا سازیش از بند جدا نتوان کرد
دم نگه دار مسیحا که به جز نوش وصال
درد مهلک چو شد از هجر دوا نتوان کرد
چو خرامی سوی ما گر نه فقیرم بینی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.