گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۲

 
عرفی شیرازی
عرفی شیرازی » غزلها
 

آن شیوه که غارت گر صد قافله جان نیست

در سلسله ی حسن تواش نام و نشان نیست

بی لطفی ات از ترک ستم گشت یقینم

این تلخی جان دادنم از زهر کمان نیست

در روز جزا دست شهیدان محبت

دستی است که گیرنده ی دامان و عنان نیست

دل صاحب دردی است که در حالت شیون

با آه خراشیده دل ماتمیان نیست

رنهار مخر گر همه سیلی بفروشند

آن گوهر نایاب که در هیچ دکان نیست

نومید مشو عرفی و افکنده عنان باش

هر چند که از کعبه ی مقصود نشان نیست

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منابع عرفی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حمید زارعیِ مرودشت در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۴۰ نوشته:

بی لطفی ات از ترکِ ستم گشت یقینم
این تلخیِ جان دادنم از زهرِ کمان نیست
عرفی شیرازی

وقتی که معشوق، عذاب دادن عرفی رو تموم کرده، عرفی به بی لطفی‌ش یقین پیدا کرده. چون عرفی به همون عذاب‌هایی که از سمت معشوق بوده دلخوش بوده و برعکسِ عادت، تموم کردن عذاب رو نه از سرِ لطف که از سرِ بی لطفیِ معشوق میدونه، چون عرفی رو لایق عذاب دادن هم نمیبینه.
و توی مصرع دوم میگه این پایان دادن به عذاب‌ها هست که داره منو میکشه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.