گنجور

 
نورس دماوندی

ای ز گلزار تو مالامال گل هر دامنی

یوسفستان از نسیمت جیب هر پیراهنی

نافه خیز از سنبلستان تو ناف هر غزل

پرده دار نوبهار جلوه ات هر گلشنی

باغ لطفت را ز هر شبنم محیط رحمتی

بحر قهرت را ز هر گرداب چاه بیژنی

دور بینان تو را درجلوه گاه معرفت

شعله ور از سایه ی هر خال نخل ایمنی

بی سوادان حقیقت را ز حسن بی حدت

نامه ای واکرده ای سیمای هر سیمین تنی

شمع ایوان حضورت هر زبان آور بود

بلبل گلزار بیرنگ تو شد هر الکنی

آفتاب وحدتت تابیده بر هر ذره ای

سر بر آورده است این یوسف ز هر پیراهنی

از فروغ مشعل حسن تو در اجزای سنگ

هر شراری چون گهر دارد چراغ روشنی

با وجود پرتو خورشید عصیان سوز تو

میزند در نیل قسمت غوطه هر تر دامنی

بهر صید پرتو مهرش به هر کو بی خبر

حلقه ی را می بود هر ذره را از روزنی

کثرت صورت نسازد پردگی نقاش را

هست بر پیدایی از خلقش دلیل روشنی

بس که نورس با حدیثت معجز روح اللهی است

خامه ی فکر تو باشد مریم آبستنی

 
 
گوهر
ابن یمین

آنچه با من میکند از دوستی سیمین تنی

دشمنم نپسندد آنحالت بجای چون منی

هر مژه در چشم من خاریست بی برگ گلش

طالع من بین که خاری یافتم در گلشنی

داردش در خرمن مه خوشه پروین نظام

[...]

کمال خجندی

من کیم گفتی که گویم خاک نعلین منی

ماه من تا چند نعل باژگونه می‌زنی

گفته بودی دامنم روزی به دست افتد ترا

وعده افتادگان در پای تا کی افکنی

دم به دم آهنگ رفتن می‌کنی از پیش من

[...]

جامی

سینه روزن روزن است از ناوک صیدافکنی

خانه دل را فروغ دیگر از هر روزنی

دارم از اشک شفق گون دور ازان خورشید روی

همچو گردون هر نماز شام پر خون دامنی

نیست آن اندام نازک را مناسب هر لباس

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
بابافغانی

گل شکفت و هر کسی دارد هوای گلشنی

ما و داغ آتشین رویی و کنج گلخنی

گشت بستان کن که بهر دیدن روی تو شد

هر گلی چشمی و هر چشمی چراغ روشنی

مست می آیی و در دلها تصرف می کنی

[...]

کلیم

نزد این خلق از رواج باطل حق دشمنی

حرف حق گو، چون اناالحق گوی باشد کشتنی

بسکه در پای خیالت هر زمان سر مینهم

در جوانی چون هلالم گشته قامت منحنی

بر جرس این طعنه می آید که در راه طلب

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه