چرخ صیادی است صیدش هر کجا فرزانه ای
کهکشان مردم ربا دامی و اختر دانه ای
چون تویی هم چشم خفاش از شعاع آفتاب
شعله ی شمع تجلی را پر پروانه ای
تکیه بر خورشید دارد شبنم از ترک وجود
تا تو با خود خویش باشی از خدا بیگانه ای
ساختی گر همت خود را حصار آبرو
در محیط آفرینش گوهر یکدانه ای
ای که خود را صف شکن در هر مصافی خوانده ای
در شکست نفس باید کوشش مردانه ای
بر کمر زنار طغیان در بغل ناقوس حرص
ای فرنگ آرزو تا کی در این بتخانه ای
در چنین عهد خرد فرسا که نادان پرور است
لاف دانایی زنی نورس مگر دیوانه ای



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
حال عالم سر به سر پرسیدم از فرزانهای
گفت: یا خاکیست یا بادیست یا افسانهای
گفتمش، آن کس که او اندر طلب پویان بود؟
گفت: یا کوریست یا کرّیست یا دیوانهای
گفتمش: احوال عمر ما چه باشد عمر چیست؟
[...]
گر بگویی عاشقی با ما هم از یک خانهای
با همه کس آشنا با ما چرا بیگانهای
ما چو اندر عشق تو یکرویه چون آیینهایم
تو چرا در دوستی با ما دو سر چون شانهای
شمع خود خوانی همی ما را و ما در پیش تو
[...]
من کیام؟ رسوای شهر و عاشق دیوانهای
آشنا با هر غمی، وز خویشتن بیگانهای
هم شوم شاد از غمش کاو در دلم منزل گرفت
هم شوم غمگین که او جا کرد در ویرانهای
تُرکِ شهرآشوب من در کشوری منزل نکرد
[...]
ای ثنا و مدح تو در لفظ هر فرزانه ای
خویش کرده مکرمات تو زهر بیگانه ای
افتخار خاندان جد خویشی در نسب
کی بود چون خاندان جد تو هر خانه ای
آنچه در توست از بزرگی کی بود در غیر تو
[...]
شعله زد شمع جمال او ز دولتخانهای
گشت در هر دو جهان هر ذرهای پروانهای
ای عجب هر شعلهای از آفتاب روی او
گشتت زنجیری و در هر حلقهای دیوانهای
هر که با هر حلقه در دنیا نیفتاد آشنا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.