گنجور

 
نورس دماوندی

قبای مردمی بر قامتت کوتاه چون دیدم

زکوتاهی نمایان بود نورت چشم پوشیدم

نصیبم لاغری چون بالش پر شد ز پهلویت

اگر پهلو تهی کردم ز پهلوی تو بالیدم

همان چون گردش پرگار در خود داشتم سیری

اگر گرد تو چندی چون خط پرگار گردیدم

اگر ترسیده چشمم در لباس از جوابم شد

ز بی اندامی ات چون جامه ی کوتاه پوشیدم

سرشک لاله گون بر چهره چون مژگان کنم خرمن

برویم تا شکفتی از کرم بالله گل چیدم

ز عین التفاتت باز دیدی چشم کی دارم

چو در هر دیدنی پوشیدن چشم تو را دیدم

کسی را تا نیازارد کسی آزرده کی گردد

چو دیدم رنج بسیار تو ای بی درد رنجیدم

کف افسوس شدم چون سنج هر دستی که مالیدی

به دستوری که می باید تو را فهمیده سنجیدم

طبیی جز سخن درد سخن را من نمی بینم

به آهنگ حریر خامه چندانی که نالیدم

نماید لاله زخمی که از تیغش زدم بر سر

گل بی خار اگر نورس من از باغ جهان چیدم

 
 
گوهر
مولانا

بگفتم عذر با دلبر که بی‌گه بود و ترسیدم

جوابم داد کای زیرک بگاهت نیز هم دیدم

بگفتم ای پسندیده چو دیدی گیر نادیده

بگفت او ناپسندت را به لطف خود پسندیدم

بگفتم گرچه شد تقصیر دل هرگز نگردیده‌ست

[...]

محتشم کاشانی

به هجران کرده بودم خو که ناگه روی او دیدم

کمند عقل بگسستم ز نو دیوانه گردیدم

گرفتم پنبهٔ آسایش از داغ جنون یعنی

به باغ عاشقی از سر گل دیوانگی چیدم

دلم زان آفت جان بود فارغ‌وز بلا ایمن

[...]

صائب

زبان تا بود گویا، تیغ می بارید بر فرقم

جهان دارالامان شد تا زبان در کام دزدیدم

مکش سر از ملامت گر سرافرازی طمع داری

که من چون شعله آتش ز زخم خار بالیدم

ازین سنگین دلان صائب چرا چون تیرنگریزم

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
واعظ قزوینی

ز بس نومیدی، از امیدهای خویشتن دیدم

ز امیدی که هم در ناامیدی هست، نومیدم

بسان غنچه بودم تنگدل دایم ز خودسازی

چو گل، برداشتم از خویشتن تا دست، خندیدم

فزونی مینمود اول، بچشمم بیشتر، اما

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از واعظ قزوینی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه