نهان از چشم مردم عاشقان کشتند نخجیرش
زمژگان پری زادست پنداری پر تیرش
ز بس لبریز حسن اوست مجنون تمنایش
به لوح خاک شد یوسف نگار از سایه زنجیرش
شبیه نرگسش نقاش اگر چشم از رقم دارد
چو مژگان چهره ی حیرت گشاید کلک تحریرش
به رنگی صید دل ها کرد شست ناوک اندازی
که شد خال سویدا مردمک در چشم زهگیرش
مثال حسن او آیینه را صورت نمی بندد
چه روها سازد از خجلت مصور گاه تصویرش
نبخشد چون حیات جاودانی بسمل خود را
ز موج آب حیوان عرض جوهر داده شمشیرش
برآرد چون دل سرگشته آه آتشین نورس
فلک را شعله ی جواله سازد برق تاثیرش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلارامی که حیرانم من از حسن جهانگیرش
رخ او آیتی در حسن و نور قدس تفسیرش
چو دست عشق او گیرد کمان حکم در قبضه
نه مردی گر برو داری که برجز تو رسد تیرش
چو زلف او کند در بند مجنونان عشقش را
[...]
کمانداری که در قتلم بود تعجیل تأخیرش
نه تیرش را ز دل کندن توانم نی دل از تیرش
چو بر نخجیر تیر اندازد آن شوخ از خدا خواهم
که آیم در نظر در صیدگه برشکل نخجیرش
در رحمت بود خندان و خوش برمردمان آن رو
[...]
نشد از زخم تیر آهو گریزان روز نخجیرش
از آنشد تا کسی بیرون نیارد از درون تیرش
هر آن عاشق که شد آشفته زنجیر موی تو
بجز پیش تو نتوان داشتن جایی بزنجیرش
به خوابم دوش میخواندی میان لاله زار گل
[...]
ز شست صاف از دل می جهد گرم آنچنان تیرش
که از بوی کباب افتد به فکر زخم ،نخجیرش
زخون صید اگر صحرا شود دریا،چه غم دارد؟
که از سنگین دلی برکوه باشد پشت شمشیرش
مخور ازطفل طبعی روی دست دایه گردون
[...]
چمن گر نسخه خواهد میکند آن چهره تحریرش
بهار ار گم شود زان خط توان برداشت تصویرش
چرا حکم قضا نافذ نباشد در جگر کاوی
به بال ناوک مژگان خوبان میپرد تیرش
به دل کاوی چه شوخیهاست پیکانهای نازش را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.