گنجور

 
اهلی شیرازی

نشد از زخم تیر آهو گریزان روز نخجیرش

از آنشد تا کسی بیرون نیارد از درون تیرش

هر آن عاشق که شد آشفته زنجیر موی تو

بجز پیش تو نتوان داشتن جایی بزنجیرش

به خوابم دوش میخواندی میان لاله زار گل

مرا در خاک و خون خواهد نشاند امشب بتعبیرش

الا ای مهربان تدبیر کار اشک ریزان کن

که آب از سر گذشت و ما نمیدانیم تدبیرش

براه آرزو اهلی فتاده ذره خاک است

بیا ای آفتاب عاشقان از خاک برگیرش

 
 
 
گلها برای اندروید
سیف فرغانی

دلارامی که حیرانم من از حسن جهانگیرش

رخ او آیتی در حسن و نور قدس تفسیرش

چو دست عشق او گیرد کمان حکم در قبضه

نه مردی گر برو داری که برجز تو رسد تیرش

چو زلف او کند در بند مجنونان عشقش را

[...]

جامی

کمانداری که در قتلم بود تعجیل تأخیرش

نه تیرش را ز دل کندن توانم نی دل از تیرش

چو بر نخجیر تیر اندازد آن شوخ از خدا خواهم

که آیم در نظر در صیدگه برشکل نخجیرش

در رحمت بود خندان و خوش برمردمان آن رو

[...]

صائب

ز شست صاف از دل می جهد گرم آنچنان تیرش

که از بوی کباب افتد به فکر زخم ،نخجیرش

زخون صید اگر صحرا شود دریا،چه غم دارد؟

که از سنگین دلی برکوه باشد پشت شمشیرش

مخور ازطفل طبعی روی دست دایه گردون

[...]

فیاض لاهیجی

چمن گر نسخه خواهد می‌کند آن چهره تحریرش

بهار ار گم شود زان خط توان برداشت تصویرش

چرا حکم قضا نافذ نباشد در جگر کاوی

به بال ناوک مژگان خوبان می‌پرد تیرش

به دل کاوی چه شوخی‌هاست پیکان‌های نازش را

[...]

جویای تبریزی

به رنگ شمع بگدازد ز سوز سینه ام تیرش

چو موج باده گردد آب خون آلوده شمشیرش

نبیند در لحد هم کشتهٔ مژگانش آسایش

که باشد هر کف خاکی به پهلو پنجهٔ شیرش

به راه انتظار ناوکش خون دل حسرت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه