گنجور

 
نورس دماوندی

می کشد صیاد ما دام تماشا در قفس

تا شود ذوق گرفتاری دو بالا در قفس

بر گرفتاری فزود اسباب آزادی مرا

دارد از بال و پر این طایر قفس ها در قفس

بس که جوش گریه ام تسخیر طوفان کرده است

دارد از مژگان سرشکم شور دریا در قفس

طایرم را تنگ اگر چون دیده ی مور است دل

دارد از میدان چاک سینه صحرا در قفس

مردمی دارم نظر از خست انبای دهر

چشم دارد طایر من صید عنقا در قفس

از غم و خون جگر دادند آب ودانه ام

شیرمرغ و جان آدم شد مهیا در قفس

از رهایی باج می گیرد گرفتار غمش

نیست از صیادم آزادی تمنا در قفس

طایرم را نیست جز پهلوی خود راه معاش

بال و پر شد برگ عیش از ریختن ها در قفس

عافیت را در دل غم گرچه نورس راه نیست

همچو آزادی مرا خالی بود جا در قفس

 
 
گوهر
صائب

نیست ما را شکوه ای از تنگی جا در قفس

کز دل واکرده ماداریم صحرا درقفس

بلبل از کوتاه بینی چشم برگل دوخته است

ورنه آماده است صددام تماشا در قفس

نیست ممکن دل شود در سینه صدچاک باز

[...]

هاتف اصفهانی

با من ار هم آشیان می‌داشت ما را در قفس

کی شکایت داشتم از تنگی جا در قفس

عندلیبم آخر ای صیاد خود گو، کی رواست

زاغ در باغ و زغن در گلشن و ما در قفس

قسمت ما نیست سیر گلشن و پرواز باغ

[...]

مشتاق اصفهانی

نیست بی‌جا ناله‌ام از تنگی جا در قفس

مرغیم کافتاده از دامان صحرا در قفس

موسم گل شد بگو صیاد آخر کی رواست

مست هر بلبل به شاخی منزل ما در قفس

تا درین بستان‌سرا بودم نبود آزادیم

[...]

آذر بیگدلی

می‌رمد صیاد، از نالیدن ما در قفس؛

وای بر مرغی که با ما می‌نهد پا در قفس

آنکه بست امشب رهم بر آستان از نغمه، کاش

باشدش بر نالهٔ من، گوش فردا در قفس

جان برد از نالهٔ جان‌سوز من مرغی به باغ

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از آذر بیگدلی
آشفتهٔ شیرازی

رفت صیاد و مرا بگذاشت تنها در قفس

ورنه کی نالم که او داده مرا جا در قفس

نالدم در سینه دل بی‌هم‌نفس از سوز جان

نه کند غوغا بود مرغی چو تنها در قفس

تا مبادا مرغ دیگر رام دام او شود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه