می کشد صیاد ما دام تماشا در قفس
تا شود ذوق گرفتاری دو بالا در قفس
بر گرفتاری فزود اسباب آزادی مرا
دارد از بال و پر این طایر قفس ها در قفس
بس که جوش گریه ام تسخیر طوفان کرده است
دارد از مژگان سرشکم شور دریا در قفس
طایرم را تنگ اگر چون دیده ی مور است دل
دارد از میدان چاک سینه صحرا در قفس
مردمی دارم نظر از خست انبای دهر
چشم دارد طایر من صید عنقا در قفس
از غم و خون جگر دادند آب ودانه ام
شیرمرغ و جان آدم شد مهیا در قفس
از رهایی باج می گیرد گرفتار غمش
نیست از صیادم آزادی تمنا در قفس
طایرم را نیست جز پهلوی خود راه معاش
بال و پر شد برگ عیش از ریختن ها در قفس
عافیت را در دل غم گرچه نورس راه نیست
همچو آزادی مرا خالی بود جا در قفس



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نیست ما را شکوه ای از تنگی جا در قفس
کز دل واکرده ماداریم صحرا درقفس
بلبل از کوتاه بینی چشم برگل دوخته است
ورنه آماده است صددام تماشا در قفس
نیست ممکن دل شود در سینه صدچاک باز
[...]
با من ار هم آشیان میداشت ما را در قفس
کی شکایت داشتم از تنگی جا در قفس
عندلیبم آخر ای صیاد خود گو، کی رواست
زاغ در باغ و زغن در گلشن و ما در قفس
قسمت ما نیست سیر گلشن و پرواز باغ
[...]
نیست بیجا نالهام از تنگی جا در قفس
مرغیم کافتاده از دامان صحرا در قفس
موسم گل شد بگو صیاد آخر کی رواست
مست هر بلبل به شاخی منزل ما در قفس
تا درین بستانسرا بودم نبود آزادیم
[...]
میرمد صیاد، از نالیدن ما در قفس؛
وای بر مرغی که با ما مینهد پا در قفس
آنکه بست امشب رهم بر آستان از نغمه، کاش
باشدش بر نالهٔ من، گوش فردا در قفس
جان برد از نالهٔ جانسوز من مرغی به باغ
[...]
رفت صیاد و مرا بگذاشت تنها در قفس
ورنه کی نالم که او داده مرا جا در قفس
نالدم در سینه دل بیهمنفس از سوز جان
نه کند غوغا بود مرغی چو تنها در قفس
تا مبادا مرغ دیگر رام دام او شود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.