با من ار هم آشیان میداشت ما را در قفس
کی شکایت داشتم از تنگی جا در قفس
عندلیبم آخر ای صیاد خود گو، کی رواست
زاغ در باغ و زغن در گلشن و ما در قفس
قسمت ما نیست سیر گلشن و پرواز باغ
بال ما در دام خواهد ریختن یا در قفس
بر من ای صیاد چون امروز اگر خواهد گذشت
جز پری از من نخواهی دید فردا در قفس
هاتف از من نغمهٔ دلکش سرودن خوش مجوی
کز نوا افتادهام افتادهام تا در قفس
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تصویرسازی از احساسات و وضعیت انسانی بهگونهای شاعرانه میپردازد. شاعر به این موضوع اشاره میکند که اگرچه در قفس بودن به دلیل تنگی جا آزاردهنده است، اما او شکایتی ندارد چون در کنج قفس با همنشینی یکدیگر، دردی را احساس نمیکند. او خود را مانند پرندهای میداند که در قفس محصور شده و به دور از باغ و گلشن است، در حالی که دیگر پرندگان در آزادی پرواز میکنند. شاعر به صیاد (نماد مجرم یا مشکلساز) خطاب میکند که اگر او امروز بگذرد، فردا چیزی از او باقی نخواهد ماند. در نهایت، میگوید که دیگر نیازی به سرودن نغمههای دلکش ندارد، چراکه در حالتی از سقوط و ناامیدی به سر میبرد و احساس میکند که زندگیاش در قفس ضایع شده است.
هوش مصنوعی: اگر تو همسایه من بودی، حتی اگر در قفس بودیم، از تنگ بودن جا شکایتی نداشتم.
هوش مصنوعی: به من بگو ای شکارچی، آیا درست است که زاغ در باغ و زغن در گلستان باشند و ما در قفس؟
هوش مصنوعی: ما قسمت و نصیبمان گردش در گلزار و پرواز در باغ نیست؛ یا در دام خواهیم افتاد یا در قفس گرفتار خواهیم شد.
هوش مصنوعی: ای صیاد، امروز که به من نزدیک هستی، اگر بگذرانی این لحظه را، فردا جز دلی شکسته و روحی آزاد از من نخواهی یافت.
هوش مصنوعی: فریادهایی که از درونم میآید را جستجو نکن، چون دیگر از سرودن لذت نمیبرم و به نوعی در قفس گرفتار شدهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نیست ما را شکوه ای از تنگی جا در قفس
کز دل واکرده ماداریم صحرا درقفس
بلبل از کوتاه بینی چشم برگل دوخته است
ورنه آماده است صددام تماشا در قفس
نیست ممکن دل شود در سینه صدچاک باز
[...]
نیست بیجا نالهام از تنگی جا در قفس
مرغیم کافتاده از دامان صحرا در قفس
موسم گل شد بگو صیاد آخر کی رواست
مست هر بلبل به شاخی منزل ما در قفس
تا درین بستانسرا بودم نبود آزادیم
[...]
میرمد صیاد، از نالیدن ما در قفس؛
وای بر مرغی که با ما مینهد پا در قفس
آنکه بست امشب رهم بر آستان از نغمه، کاش
باشدش بر نالهٔ من، گوش فردا در قفس
جان برد از نالهٔ جانسوز من مرغی به باغ
[...]
رفت صیاد و مرا بگذاشت تنها در قفس
ورنه کی نالم که او داده مرا جا در قفس
نالدم در سینه دل بیهمنفس از سوز جان
نه کند غوغا بود مرغی چو تنها در قفس
تا مبادا مرغ دیگر رام دام او شود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.