تا پا ز چشمخانه ام آن سیم بر کشید
نظاره را چو آه دل از چشم تر کشید
روشندلی که با همه کس دم زد از صفا
چو صبح، لوح ساده ی خود را به زر کشید
فرقی است با کشاکش هر کس در این مصاف
من تیغ و خصم بر سر جرات سپر کشید
شد نوبهار، دانه ی زنجیر مردمک
موج خط که دام به راه نظر کشید
از دُرد و صاف داغ دل و خون حسرتت
پیمانه ای است لاله که گلشن به سرکشید
نبض ضعیفم آن مژه خونبار کرده است
اینجا رگ انتقام خود از نیشتر کشید
غلطان سرشکم از مژه بر جیب و دامن است
چون جوهری که رسته ز عقد گهر کشید
خود را ز چار موجه ی صحبت نگاه دار
عاقل کجا سفینه به موج خطر کشید
جام سخن که لطف معانی است باده اش
نورس در این بساط به رنگ دگر کشید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون شکرم در آب دو چشم و دلم فلک
در جام کینه خوشتر از آب و شکر کشید
گردون زبان عقل مرا قفل برفگند
و ایام چشم بخت مرا میل در کشید
یارب منم که بخت مرا باز در کشید
وز قعر چاه تیره به اوج قمر کشید
بختم گرفت در بر از آن پس که رخ بتافت
چرخم نهاد گردن از آن پس که سر کشید
منت خدای را که شب تیره رنگ من
[...]
ننهاد نقطهای ز وفا در نهاد دهر
آن کس که شکل دایرهٔ ماه و خور کشید
مهری ندید دیدهٔ عقلم ورای مهر
هرگه که سر به جبّهٔ اندیشه درکشید
ای یار اگر ز گل طلبی بوی اتحاد
[...]
صبح شکوفه از افق شاخ سر کشید
جوش بهار رشته ز عقد گهر کشید
تا پرده بر گرفت ز رخسار داغ من
خود را ز شرم لاله به کوه وکمر کشید
از وصل بهره توبه قدر حجاب توست
[...]
آخر ز سجده ام عرق جبهه سر کشید
غواصی محیط ادب این گهر کشید
چندانکه شور صبح قیامت شود بلند
امروز پنبه بایدم از گوش کر کشید
از بیبضاعتی به گدایی مثل شدم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.