به سروش گردلی سودا ندارد
خبر از عالم بالا ندارد
نگردد بوی گل آلوده ی گل
دل پاکم غم دنیا ندارد
به جانان جان دهم پنهان تر از دل
که جان دادن مراغوغا ندارد
به هر صورت مرا خط نیست از خط
دل من میل استیفا ندارد
چه می پرسی تو از باب مروت
کسی چون ربط به عنفا ندارد
مکن از تنگ چشمان لطف باور
که مرواید جز دریا ندارد
قدم جفت از لب اظهار دارد
که می گوید که مطلب پا ندارد
فزاید هوش را کیفیت آن
قماش نشاه ام صهبا ندارد
شراب من زیاداز هر دهانی است
می پر زور من مینا ندارد
ندارد چشم دل گر عینک داغ
به معنی دیده مینا ندارد
ز من دارد چها دلدار در دل
که غیر از ناز و استغنا ندارد
دل من در کف جادو نگاهت
که پنهان دارد و پیدا ندارد
چه با روز من ای بی مهر کردی
شب نورس مگر فردا ندارد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.