گنجور

 
نورس دماوندی

به سروش گردلی سودا ندارد

خبر از عالم بالا ندارد

نگردد بوی گل آلوده ی گل

دل پاکم غم دنیا ندارد

به جانان جان دهم پنهان تر از دل

که جان دادن مراغوغا ندارد

به هر صورت مرا خط نیست از خط

دل من میل استیفا ندارد

چه می پرسی تو از باب مروت

کسی چون ربط به عنفا ندارد

مکن از تنگ چشمان لطف باور

که مرواید جز دریا ندارد

قدم جفت از لب اظهار دارد

که می گوید که مطلب پا ندارد

فزاید هوش را کیفیت آن

قماش نشاه ام صهبا ندارد

شراب من زیاداز هر دهانی است

می پر زور من مینا ندارد

ندارد چشم دل گر عینک داغ

به معنی دیده مینا ندارد

ز من دارد چها دلدار در دل

که غیر از ناز و استغنا ندارد

دل من در کف جادو نگاهت

که پنهان دارد و پیدا ندارد

چه با روز من ای بی مهر کردی

شب نورس مگر فردا ندارد

 
 
گوهر
امیرخسرو دهلوی

فلک با کس دل یکتا ندارد

ز صد دیده یکی بینا ندارد

درخت دهر سر تا پای خارا است

تو گل جویی و او اصلا ندارد

جهان از مردمی ها مردمان را

[...]

نظام قاری

فلک با کس دل یکتا ندارد

ز صد دیده یکی بینا ندارد

گلستان رونق کمخا ندارد

چمن آرایش دیبا ندارد

تنم تا یافت در بر صوف طاقین

[...]

رضی‌الدین آرتیمانی

سرم سودا دلم پروا ندارد

صباحم شب، شبم فردا ندارد

دلم در هیچ جا الفت نگیرد

سرم با هیچکس سودا ندارد

ز هر جا هر که خواهد، گو بجویش

[...]

رفیق اصفهانی

غمش جا در دلم تنها ندارد

به یکدل نیست کان غم جا ندارد

فغان کان شوخ بی پروا ز جوری

کشد وز کشتنم پروا ندارد

ز افغانم خبر پنداریش نیست

[...]

فایز

سهی سرو، این قد و بالا ندارد

گل احمر چنین سیما ندارد

نه در جنت، نه باغ خلد، فایز

خدا حوری چنین زیبا ندارد

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فایز
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه