دل زصهبای خیالش مست شد هشیار شد
بخت خواب آلود از این افسانه شد بیدار شد
دیده و دل زآتش لعل و بهار عارضش
شبنم گل شد شرر شد باده شد گلزار شد
دل ز نیرنگ خیال و جوهر آن خط سبز
محو شد آیینه شد تمثال شد زنگار شد
از خیال جلوه اش آیینه ی داغ دلم
محو جان شد نقش چین شد ساده شد پرگار شد
موج اشکم از در گوش و خیال کاکلش
رشته ی جان شد گهر شد سبحه شد زُنار شد
دل ز حسن جلوه ی آن خانمان پرداز صبر
گنج شد ویرانه شد سیلاب شد معمار شد
خال بر یاقوت سیراب لبش در دور خط
دام دل شد نقد جان شد نقطه شد پرگار شد
قطره های اشکم از کیفیت آن چشم مست
شیشه شد پیمانه شد میخانه شد خمار شد
نورس از یاد خط و خالش نفس در دل مرا
موج خون شد نقش جان شد نافه ی تا تار شد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شیدگانی سهمگین کولنگ و بی هنجار شد
بر ره هموار او خس رست و ناهموار شد
وان دهان کز کوچکی نقطه پرگار بود
از فراخی باز همچون دایره پرگار شد
زلف مشک افشان او بر ماه چون زنجیر بود
[...]
این جهان میسوخت تا از زخم تیغ افگار شد
وان سگی میکرد تا از بیلکی مردار شد
ای بسا تن کوزدست خویشتن در خاک خفت
وی بسا سر کوبپای خویشتن بردار شد
ْآنکه چشمی پر گهر از گریه چونپیکاننمود
با دهانی پر ز خون از خنده چون سوفار شد
[...]
فتنه خفته ز چشم مست تو بیدار شد
خاصه آن ساعت که زلفت نیز با او یار شد
در شب هجرت ببینم روز وصلت را بخواب
گر تواند بخت خواب آلود من بیدار شد
روزگاری ناکشیده محنت هجران تو
[...]
تا به سودای تو دل را عشق و همّت یار شد
نقد جان بر کف نهاد و بر سر بازار شد
ما ز دام خویشتن بینی به کلّی رسته ایم
وای بر مرغی که صید حلقهٔ پندار شد
از گلستان جمالت اهل معنی را چه سود
[...]
بهر خونریز من از خواب صبوی یار شد
ساقیا می ده که بخت خفته ام بیدار شد
یوسف مصری یکی هم از خریداران تست
او نه بهر خود فروشی بر سر بازار شد
کفر زلفت در دلم از بسکه قلاب افکند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.