دل گوهر اسرار چه بندد چه گشاید
بی فهم خریدار چه بندد چه گشاید
چون اوج وحضیض آمد و هر قبضی و بسطی
از ثابت و سیار چه بندد چه گشاید
چون آیینه چشم و دل حیرانی ما را
بی پرتو دیدار چه بندد چه گشاید
از خال چه می جویی و در زلف چه پیچی
زین سبحه و زنار چه بندد چه گشاید
بی جبهه ی واکرده گل مرغ چمن را
از رخنه ی منقار چه بندد چه گشاید
در بستن مضمون ید بیضایی اگر هست
از ناخن انکار چه بندد چه گشاید
جز عقده ی دل حاصلی از طول امل نیست
آن مهره و این مار چه بندد چه گشاید
مشاطه اگر نقد دل از دست نداده است
هر دم کمر یار چه بندد چه گشاید
نورس چه کنم بی طرف انشای سخن را
بی غیرت همکار چه بندد چه گشاید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تناقضها و پارادوکسهای عشق و معرفت اشاره میکند. او با استفاده از تصاویری مانند دل، گوهر اسرار، و تابش پرتو دیدار به تأمل در میان بستن و گشودن میپردازد. شاعر بیان میکند که در جهان پر از تغییرات، بسیاری از امور در دست خریدار و شناخت ما نیست و تنها دل و عشق میتوانند ما را به حقیقت برسانند. او به ناپایداری احساسات و عدم قطعیت عشق اشاره میکند و تأکید میکند که بدون دیدار محبوب، محبتی حقیقی وجود ندارد. در آخر، شاعر قیدهای دنیا و تلاش برای دست یابی به عشق و معرفت را به چالش میکشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.