هر که ترک خویشتن گوید توانگر می شود
قطره چون از خویش شوید دست گوهر می شود
چهره افروزد چو یاد آتشین تمثال من
موج می در ساغرم بال سمندر می شود
چشم پوشید از تعین عین دریا شد حباب
هر که سد خود شکست آخر سکندر می شود
ابلق از شمع تجلی می زند پروانه ام
ساقی امشب چون مرا آن شعله منظر می شود
آفرینش در سواد نقطه ای دارم نهان
چون به توحید الهی خانه ام سر می شود
کشتی ام چون مردمک افتاده در گرداب نور
در نظر گویا خیال او مصور می شود
خاک می لیسد زبان سیل از عرض شکوه
قطره از کوچک دلی در بحر گوهر می شود
پرتو اندازد چو یاد آن بهشتی رو به دل
جوهر آیینه ی من موج کوثر می شود
خود نمایی شمع را شد بوته ی سوز و گداز
ماه ازآن چندان که فربه گشت لاغر می شود
بر مزارم چون کشد طرح قیامت جلوه اش
هر کف خاکی ز من صحرای محشر می شود
خاکساری سایه را سازد عبیر جیب نور
نورس از افتادگی قدرت فزونتر می شود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر زمانم جان و دل نزدیک دلبر میشود
و از جمال حسن رویش هر دو کافر میشود
پس میان جان و دلبر قالبم زحمت شده است
بی تن و قالب مرادم خود میسر میشود
روی یارم ز آفتاب اکنون نکوتر میشود
تا به گرد ماه از مشک چنبر میشود
مرکز شمشاد او از لعل و یاقوت آمدهست
پر او ز دیبای او از مشک و عنبر میشود
خانه دل از رخ خوبش شود روشن همی
[...]
آن که نقشی دیگرش جایی مصور میشود
نقش او در چشم ما هر روز خوشتر میشود
عشق دانی چیست سلطانی که هر جا خیمه زد
بیخلاف آن مملکت بر وی مقرر میشود
دیگران را تلخ میآید شراب جور عشق
[...]
بعد عمری گر وصال او میسر میشود
شرم پیش چشم من سد سکندر میشود
تیرهبختی کار خود را میکند هرجا که هست
نامه من پرده چشم کبوتر میشود
کیمیای عشق هرکس را که سازد بینیاز
[...]
دلبر کیمخت گر ماه فسونگر می شود
هر که پا در کوچه او می نهد خر می شود
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.