گنجور

 
نورس دماوندی

هر که چون شمع شود سرکش از او سرگیرند

باش افتاده که از خاک ترا برگیرند

طایری چند که با کنج قفس ساخته اند

قاف تا قاف به افشاندن شهپر گیرند

مد احسان ابد را خط جانم انگارند

عارفانی که در این میکده ساغر گیرند

تشنه ای چند که فردوس شهادت جویند

شعله ی تیغ ترا موجه ی کوثر گیرند

حشم خال و خط آشوب هوس ناکان است

کشوری نیست دل ما که به لشکر گیرند

سفله ای را که خسی چند به ما می سنجد

ما خزف گوهر یکدانه برابر گیرند

روش انجم و افلاک مکرر شده است

این ره طی شده را بهر چه از سرگیرند

خون شود رزق ز پهلوی بزرگان جهان

گر مرا پای تو چون تیغ به گوهر گیرند

تلخ کامان سخنم نورس اگر گوش کنند

بی سخن چاشنی قند مکرر گیرند

 
 
گوهر
سید حسن غزنوی

وقت آن است که مستان طرب از سر گیرند

طره شب ز رخ روز همی برگیرند

مطربان را و ندیمان را آواز دهید

تا سماعی خوش و عیشی به نوا در گیرند

راویان هر نفسی تهنیتی نو خوانند

[...]

مولانا

ای خدایی که چو حاجات به تو برگیرند

هر مرادی که بودشان همه در بر گیرند

جان و دل را چو به پیک در تو بسپارند

جان باقی خوش شاد معطر گیرند

بندگانند تو را کز تو تویشان مقصود

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
صائب

خاک شو تا ز بهارت به گل تر گیرند

مرده شو تا به سر دست ترا بر گیرند

با فلک کار ندارند سبک پروازان

بیضه مرغان سرایی به ته پر گیرند

دامن افشان ز فلکها بگذر چون مردان

[...]

یغمای جندقی

دانی از چیست که مردم ره محشر گیرند

تا در آن معرکه ...بگی از سر گیرند

پایمرد ار شودم دست ولایت به خدای

نگذارم که سر از خشت لحد برگیرند

فروغی بسطامی

تشنگان ستمت زندگی از سر گیرند

کامی از تیغ تو در نوبت دیگر گیرند

بر سر خاک شهیدان قدمی نه که مباد

دامن پاک تو در دامن محشر گیرند

پادشاهان سر راه تو گرفتند به عجز

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه