دست نازی که بر کمر دارد
کی سرم را زخاک بردارد
به شکر خنده ها نبات لبش
عرصه را تنگ بر شکر دارد
می کشد تیغ از کف دلدار
طول اشکم چها جگر دارد
معنی حرفم از لبش پیداست
لعل او لطف درگهر دارد
دل زموی میان یار شکست
از کمر شیشه صد خطر دارد
کی به یک زخم خوردنم قانع
خوشه ی نیزه اش دو سر دارد
طوطی خط آن بهار ارم
بیضه ی مهر زیر پر دارد
می کشد خاتم از کف جمشید
از لبت هر که مهر بردارد
جای خلقش به سر دهند چو گل
هر که چون غنچه مشت زر دارد
یکی از اهل حال خواهد بود
هر که از حال من خبر دارد
غم که نورس عزیز کرده ی اوست
یادگاری است کز پدر دارد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شه چو از حال او خبر دارد
هر زمانش عزیز تر دارد
نز طریقت کسی اثر دارد
نز حقیقت دلی خبر دارد
زلف تو تکیه بر قمر دارد
لب تو لذت شکر دارد
عشق این هر دو این نگار مرا
با لب خشک و چشم تر دارد
پرس از حال من ز زلف خبر
[...]
صلب شاهان همین اثر دارد
بچه یا سنگ یا گهر دارد
هر که بر روی او نظر دارد
از بسی نیکوی خبر دارد
تو نکوتر ز نیکوان دو کون
که دو کون از تو یک اثر دارد
هرچه اندر دو کون میبینم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.