گنجور

 
نورس دماوندی

ترا چون بی پناهان آفریدند

مرا چون دل پریشان آفریدند

ترا چون برق خندان آفریدند

مرا چون ابر گریان آفریدند

ترا مغرور وفتان آفریدند

مرا محروم وحیران آفریدند

ز صبح اندازه ای اول گرفتند

چو چاک آن گریبان آفریدند

برای قتل عام صبر و آرام

ترا صف های مژگان آفریدند

ز لعلت صورت جان نقش بستند

ز مویت سنبلستان آفریدند

ترا چون دف ز مد پرگار بستند

مرا چون چنگ نالان آفریدند

ترا مجموعه خوبی نوشتند

مرا اجزا پریشان آفریدند

هدف چون شد سویدای دل ما

خدنگ ناز جانان آفریدند

برای جلوه حسن آیینه می خواست

دلم تا دیده حیران آفریدند

پی چوگان زلف و کوی خالش

ز چاک سینه میدان آفریدند

دلیل اینکه فهم عام کند است

ازآن رفتند و برهان آفریدند

چو گستردند خوان آفرینش

محبت را نمکدان آفریدند

نگردد تا دلی غافل ز حسنش

بتان غارتگر جان آفریدند

چه شد تدبیر اگر گردد زره باف

که از تقدیر پیکان آفریدند

نبیند پخته ی دانش عذابی

که آتش بهر جانان آفریدند

چو معنی در عبارت آدمی را

به خوان لطف مهمان آفریدند

لطیف افتاده اجزا مردمک را

زمین لطف انسان آفریدند

خسیس از هر کمالی به نصیب است

که خس را بهر نقصان آفریدند

بود دانش بهشت نقد ما را

که دوزخ بهر نادان آفریدند

بهشت وحور در دانش بود درج

ز دانش نور ایمان آفریدند

به دانش هفت خوان طی می توان کرد

ز دانش خوان احسان آفریدند

ز نورس چشم................

............... مرز خوبان آفریدند

 
 
گوهر
عراقی

نگارا، جسمت از جان آفریدند

ز کفر زلفت ایمان آفریدند

جمال یوسف مصری شنیدی؟

تو را خوبی دو چندان آفریدند

ز باغ عارضت یک گل بچیدند

[...]

ناصر بخارایی

در آن روزی که خوبان آفریدند

تو را بر جمله سلطان آفریدند

تو را دادند توقیع سعادت

پس آنگه روح انسان آفریدند

ملاحت در تو یکسر جمع کردند

[...]

شمس مغربی

ز قدت سرو بستان آفریدند

ز رویت ماه تابان آفریدند

ز حسن روی تو تابی عیان شد

از آن خورشید رخشان آفریدند

ترا سلطانی کَونین دادن

[...]

نظام قاری

در آن روزی که خوبان آفریدند

ترا بر جمله سلطان آفریدند

چو دیبای زر افشان آفریدند

درش گوی گریبان آفریدند

بسان غنچه دروی دگمه بنمود

[...]

کوهی

ز رویت ماه تابان آفریدند

دلمرا چرخ گردان آفریدند

چو لعلت از تبسم نکته ای گفت

از آن لب جوهرجان آفریدند

ز خاک کوی او گردی چو برخاست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه