گنجور

 
نورس دماوندی

خصم طوفانی ز من در عین استیلا شود

قطره چون گردد به دریا چهره ناپیدا شود

گرد بر دل نیست از بالای بد گوهر مرا

عکس ساحلی کی غبار خاطر دریا شود

ره به معراج معانی کی برند آلودگان

سفله کی مالک رقاب عالم بالا شود

هر که حرفی گفت چون طوطی نگردد جبرییل

پشه گر بالی به خود بسته است کی عنقا شود

آنکه شب ها همچو مه چشم و چراغ محفل است

لکه ی پیسی است چون خورشید من پیدا شود

ناقص از فیض حضورم می زند دم از حیات

اژدها چوب شبانی در کف موسی شود

پرده پوش ماه معنی نیست گل چون آفتاب

در حجاب خاک هم دزد سخن رسوا شود

ناقص از تقلید کامل می شود صاحب کمال

در بر آدم گر آدم صورت دیبا شود

نورس ما مستفیض از صحبت بی ظرف چند

می شود خم را ولی نعمت اگر مینا شود

 
 
گوهر
منوچهری

هر که را شاه جهان بردارد و بنوازدش

در سخا گر قطره‌ای باشد چو صد دریا شود

آن نمی‌بینی که در باغ و چمن از خارها

در بهاران ز ابر نیسانی چه گل پیدا شود

قطران تبریزی

چون شمال مهرگان اندر هوا پویا شود

زاغ گنگ اندر میان بوستان گویا شود

نار چون بیجاده گردد سیب چون مرجان شود

آب چون پیروزه گردد خاک چون مینا شود

هست هم دینار و هم دیبا گرامی از چه رو

[...]

امیرخسرو دهلوی

از سر کو آن پری چون ناگهان پیدا شود

جای آن باشد که مردم در میان شیدا شود

من چنین دانم که باشد نسخه ای از روی او

صورتی از آینه خورشید اگر پیدا شود

ماه رویا، کی رسد در آفتاب روی تو

[...]

سلمان ساوجی

گرز خورشید جمالت ذره‌ای پیدا شود

هر دو عالم در هوایش، ذره‌سان دروا شود

شمع دیدارش اگر از نور تجلی پرتوی

افکند بر کوه، چون پروانه نا پروا شود

عاشق صادق چه داند کعبه و بتخانه چیست؟

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سلمان ساوجی
کمال خجندی

گر دلم در زلف پنهان کرده‌ای پیدا شود

مشک غمازست و این دزدی از او رسوا شود

ناحق افتادست زلفت در کف هر مدعی

چون بدست ما بیفتد حق بدست ما شود

ای صبا بر گوی امشب از زبان ما به شمع

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه