گنجور

 
نورس دماوندی

ترا سرمایه ی جان آفریدند

برای بی برگ و سامان آفریدند

ترا شمع فروزان آفریدند

مرا دود پریشان آفریدند

ز لعلت جوهر جان آفریدند

ز خلقش باغ رضوان آفریدند

قضا چون بر خدنگ ناز پرست

زمژگان تو پیکان آفریدند

حباب آب حیوان گرد کردند

ترا چان زنخدان آفریدند

چون از صبح آفتاب ایجاد کردند

ترا کوی گریبان آفریدند

به دل تصویر لعلت را کشیدند

در آتش آب حیوان آفریدند

نماید تازه تا زخم دلم را

دهانت را نمکدان آفریدند

بهاری گلشن فردوس من شد

ترا بر لاله ریحان آفریدند

ز دیدار تو چون نظاره گل چید

ز اشک دیده گلدان آفریدند

ز حسن و فتنه ی چشم و نگاهت

محیط و موج و طوفان آفریدند

تبسم را به لعلت عرض دادند

به جنت غنچه خندان آفریدند

بلا کردند بالای تو بردل

پی هر درد درمان آفریدند

چو صورت بست اسلام از سلامت

ز ایمان تو ایمان آفریدند

نگاه لطفی از چشم تو دیدم

از این کافر مسلمان آفریدند

مترجم چون نگردد مصحف حسن

خطش تفسیر قرآن آفریدند

ندارد زخم پیکانش حسابی

بلی نعمت فراوان آفریدند

ندارد کوتهی از زخم تیغش

سحاب فیض باران آفریدند

ز اشکم حسن را پیرایه بستند

از این شبنم گلستان آفریدند

عبیر پیرهن نظاره می خواست

غبار خط ریحان آفریدند

ز شوخی های فکر بکر نورس

نگاه شوخ چشمان آفریدند

 
 
گوهر
عراقی

نگارا، جسمت از جان آفریدند

ز کفر زلفت ایمان آفریدند

جمال یوسف مصری شنیدی؟

تو را خوبی دو چندان آفریدند

ز باغ عارضت یک گل بچیدند

[...]

ناصر بخارایی

در آن روزی که خوبان آفریدند

تو را بر جمله سلطان آفریدند

تو را دادند توقیع سعادت

پس آنگه روح انسان آفریدند

ملاحت در تو یکسر جمع کردند

[...]

شمس مغربی

ز قدت سرو بستان آفریدند

ز رویت ماه تابان آفریدند

ز حسن روی تو تابی عیان شد

از آن خورشید رخشان آفریدند

ترا سلطانی کَونین دادن

[...]

نظام قاری

در آن روزی که خوبان آفریدند

ترا بر جمله سلطان آفریدند

چو دیبای زر افشان آفریدند

درش گوی گریبان آفریدند

بسان غنچه دروی دگمه بنمود

[...]

کوهی

ز رویت ماه تابان آفریدند

دلمرا چرخ گردان آفریدند

چو لعلت از تبسم نکته ای گفت

از آن لب جوهرجان آفریدند

ز خاک کوی او گردی چو برخاست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه