گنجور

 
نورس دماوندی

شمیم انگیز گلزاری که آن نسرین بدن باشد

نسیم گل غبار خاطر مرغ چمن باشد

قبول مردمک دارد به چشم نقطه ی خالش

نگاهم را غبار خط عبیر پیرهن باشد

سرین را گر چه استقلال چتر نسترن باشد

گریبان مشبک نوبهار یاسمن باشد

خیالم از لطافت نکهت گل را خجل دارد

مرا سرمشق فکر آن غنچه ی رنگین سخن باشد

بودعکس سویدای دل خون گشته عاشق

تو را آن خال میگونی که بر سیب ذقن باشد

بهار جوش ریحان می توان دیدن زاندامت

ز موج نکهت گل گر تنت را پیرهن باشد

پر پروانه گرد و بال مژگان خیره چشمان را

چو آتش پاره ی من شمع صدر انجمن باشد

به یاد گلشن رخسار او تا گریه سر کردم

به رنگ شبنم گل اشک من گل پیرهن باشد

نمی خواهد دلیلی بی سخن شمع ید بیضا

ندارد چشم تحسین هر که را حسن سخن باشد

ز سرو مصرعم نورس بهارستان فکرت را

ریاحین لفظ و معنی بوی گل خاطر چمن باشد

 
 
گوهر
ناصر بخارایی

زبان خرده‌بینان را، حکایت زان دهن باشد

چو شکر می‌خورد طوطی، از آن شیرین سخن باشد

نی‌ام در بند جان، گر می‌گشاید کار من از جان

که ما در بند جانانیم و جان در بند تن باشد

چو من با خویش می‌آیم، ز من بیگانه می‌گردد

[...]

فضولی

نظر بازی که حیران رخ آن سیمتن باشد

نمی خواهم که بینم از حسد گر چشم من باشد

گهی از داغ می سوزم گهی از درد می نالم

چه خوش باشد که در عشقت مرا نه جان نه تن باشد

سرم را هست سودای خطت تا هست سر بر تن

[...]

محتشم کاشانی

ز بس کان جنگجو را احتزاز از صلح من باشد

نهان با من به خشم و آشکارا در سخن باشد

چو با جمعی دچارم کرد از من صد سخن پرسد

چو تنها بیندم مهر سکوتش بر دهن باشد

بتابد روی از من گر مرا در خلوتی بیند

[...]

صائب

برهمن از حضور بت، دل آسوده‌ای دارد

نباشد دل به جا آن را که در غیب است معبودش

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
سلیم تهرانی

من این دردی که دارم چاره‌اش آن سیمتن باشد

علاج ضعف بیماران دل، سیب ذقن باشد

چو هندو از برای سوختن عشاق می‌میرند

ره دوزخ مرا دلکش تر از راه چمن باشد

به معشوق کسی هرگز ندارم ذوق آمیزش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه