نظر بازی که حیران رخ آن سیمتن باشد
نمی خواهم که بینم از حسد گر چشم من باشد
گهی از داغ می سوزم گهی از درد می نالم
چه خوش باشد که در عشقت مرا نه جان نه تن باشد
سرم را هست سودای خطت تا هست سر بر تن
مرا عشق تو در جانست تا جان در بدن باشد
چه فرق از صورت دیوار تا شیرین اگر شیرین
چو صورت غافل از سوز درون کوهکن باشد
بسبزه می دهد جان عاشق روی تو می سازد
نمی خواهم که سایه با تو در سیر چمن باشد
چو بلبل را گره از کار نتواند که بگشاید
چه سود ار غنچه را دندان ز شبنم در دهن باشد
ندارد ذره در دل اثر افسانه زاهد
فضولی درد دل باید که ذوقی در سخن باشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاشقانه و درونی شاعر میپردازد. شاعر از حیرت و شگفتی خود نسبت به زیبایی معشوق سخن میگوید و حسد چشمها را نمیخواهد. او از داغ عشق میسوزد و در عین حال از درد مینالد و آرزویش این است که در عشقش جان و تنش یکی شود. عشق معشوق تا زمانی که او زنده است، در جان شاعر وجود دارد و او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. شاعر تفاوت بین زیبایی ظاهری و درونی را مدنظر قرار میدهد و به سیر چمنزار با سایه معشوق میاندیشد. او به بلبل و غنچه تشبیه میکند و به نظر میرسد فقط عشق و تجربههای واقعی درد دل ارزشمند هستند و افسانهها هیچ اثر واقعی بر دل ندارند. در مجموع، این شعر عواطف عمیق و پیچیده عشق را به خوبی به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: نمیخواهم به روی زیبا و دلافریب کسی نگاه کنم، حتی اگر از روی حسد نتوانم چشمم را از آن بردارم.
هوش مصنوعی: گاه دلم از عشق تو میسوزد و گاه از درد فراق تو مینالم. کاش که در عشق تو، نه جانم باقی بماند و نه تنم، تا از این رنجها آزاد شوم.
هوش مصنوعی: من همیشه به یاد خط زیبای تو هستم و تا زمانی که زندگی دارم، عشق تو در وجودم جاری است.
هوش مصنوعی: چه فرقی دارد بین چهره دیوار و شیرین، اگر شیرین هم مثل دیوار، از درد درونیاش بیخبر باشد و نتواند آن را احساس کند؟
هوش مصنوعی: عاشق به زیبایی تو جان میبخشد و زندگی میکند، اما نمیخواهم که حتی سایهات هم در دل گلزار باشد.
هوش مصنوعی: اگر بلبل نتواند مشکلی را حل کند، چه فایده دارد اگر غنچهای در دهنش باشد و دندانش به شبنم برسد؟
هوش مصنوعی: در دل زاهد، حتی یک ذره هم تأثیری از افسانهها وجود ندارد. برای بیان درد دل، باید ذوق و هنری در سخن گفتن وجود داشته باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زبان خردهبینان را، حکایت زان دهن باشد
چو شکر میخورد طوطی، از آن شیرین سخن باشد
نیام در بند جان، گر میگشاید کار من از جان
که ما در بند جانانیم و جان در بند تن باشد
چو من با خویش میآیم، ز من بیگانه میگردد
[...]
ز بس کان جنگجو را احتزاز از صلح من باشد
نهان با من به خشم و آشکارا در سخن باشد
چو با جمعی دچارم کرد از من صد سخن پرسد
چو تنها بیندم مهر سکوتش بر دهن باشد
بتابد روی از من گر مرا در خلوتی بیند
[...]
برهمن از حضور بت، دل آسودهای دارد
نباشد دل به جا آن را که در غیب است معبودش
من این دردی که دارم چارهاش آن سیمتن باشد
علاج ضعف بیماران دل، سیب ذقن باشد
چو هندو از برای سوختن عشاق میمیرند
ره دوزخ مرا دلکش تر از راه چمن باشد
به معشوق کسی هرگز ندارم ذوق آمیزش
[...]
به کیش ما پس از خلوت نشین لی مع الهی
کسی حاشا که چون شاه ولایت بوالحسن باشد
بود با غیر در چشم بصیرت شاه مردان را
همان فرقی که از شمشیرزن تا خشتزن باشد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.